December 12, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: , , – خُسن آقا @ 12:05 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش سوم
برای مطالعه بخشهای قبلی به اینجا مراجعه کنید

مصیبتهای فرهنگی تاریخی
میگویند ملتی که تاریخش را نشناسد، آنرا تکرار خواهد کرد. راست میگویند. در این نشناختن است که گاه برخی مجبور میشوند، پشت دیوار فرهنگ، خاک پرستی، و ناسیونالیستی،کور و مزاحم سنگر بگیرند. شاید بتوانند از هویت و فرهنگ ایرانی ـ در برابر حمله اعراب یا دیگران دفاع کنند. اگر تاریخ را بشناسیم و بدانیم که ایرانیان اولین ملتی بودندکه پیش از دیگرملتهای صاحب تاریخ، بیانیه جهانی حقوق بشر را در 2500، سال پیش از این تدوین کرده اند، و از اصول اساسی وبدیهی این مانیفست، تحمل دگراندیشان و برابری حقوق همه انسانها فارغ از هر دین، آئین و نژاد و مذهبی است.
به حکومت رسیدن چند باره حاکمان اسلامی و برقرار شدن دومین حکومت رسمی مذهب شیعه در ایران پس از تسلط صفویه، بهای گرانی است که ملت مابه دلیل نشناختن تاریخ کشورش میپردازد. تعریف سنتی رهبر شیعه و حاکمان فعلی ایران از مردم ((امت)) است. امت هم به خبر، آگاهی، علم و دانش نیاز ندارد.رساله اورا بس است.((در بخشی ازاین نوشتار به بازبینی خواهم پرداخت)) اگر این امت دریچه ای بسوی روشنائی و آگاهی اش باز شود. بی تردید دکان دین فروشی این رهبران تخته خواهد شد.
وقتی یک ملت را ((امت)) تعریف کردیم، این ملت در رابطه ای یک طرفه با امام تعریف میشود. امام هم یعنی رهبر، پیشوا، پیشتاز، ولی، ولی الامر، ولی فقیه، زعیم، و دیگر مفاهیمی که این رابط یکطرفه را تبیین میکند. در فرهنگ لغت هریک ازاین کلمات مفهومی را حمل میکنند که در نهایت و به محترمانه ترین شکلش همان تعریف سنتی شبان و چوپان را به ذهن متبادر میکند.به بیانی دیگر حاکمان مذهبی ایران، برای خودشان این مسئولیت را قائل هستند که((گوسفندان)) را به چرا ببرند، راه نشانشان بدهند، شیوه وزمان جفتگیری را برایشان برنامه ریزی کنند.((حلیته المتقین)) زمانش که رسید شیر، پوست، پشم، چرم، دل وجگر و بقیه بخش تنشان را به مصرف برسانند. هرشب هم به آغل هدایتشان کنند تابخوابند وبرای برنامه از پیش تعیین شده فردا آماده باشند.امااگرروزی گوسفندی بگویدکه من از این رهبر((چوپان))که برای من تعیین کرده اید خوشم نمی آید، فریاد وااسلاما و وامسلمانا بلند میشود و کارد سلاخی چوپان است که گلوی لطیف گوسفند معترض(آگاه)را خواهد درید و به قربانگاه همه معترضین تاریخ خواهد فرستاد.از آن سو هر گله تعدادی هم سگ گله((پاسدار)) دارد که به دلیل سرسپردگی و اطاعت محض از رهبر به هر گوسفندی که چنین خیالات واهی را در سر بپروراند و مثلا بخواهد از گله جدا شود، پارس کرده((رهبری)) را متوجه وضع غیر عادی! مقلد میکند، که آن هم وضعش معلوم است گلوی لطیف گوسفندو کارد سلاخی چوپان.
در فلسفه سیاسی دکتر علی شریعتی، مرتضی مطهری، آیت الله خمینی، و مجاهدین خلق، وجود یک رهبر دینی در راس حکومت لازم وضروری است، این ضرورت ناشی از طفولیت فکری جامعه است و لذاسرپرستی یا((ولایت))جامعه((امت))توسط امام یارهبر، امری طبیعی و مسلم است. در واقع بقول آقای مسعود رجوی: آگاهی پیشتاز (رهبر)به او ولایتی در جامعه اعطا میکند که سراسر جامعه را در بر میگیردو در برابر آن، افراد جامعه مکلف به اطاعت و گردن نهادن هستند. یا بقول دکتر علی شریعتی در کتاب امت و امامت اگر کسی رهبر یا امام خودش را نشناسد، بمانند گوسفندی است که چوپانش را گم کرده است.

به همین دلیل وقتی مردم کشوری توسط روشنفکران ایدئولوژیکش گوسفند تعریف میشوند، سرنوشتی بهتر ازاین که گرفتارش هستند،نخواهندداشت. در این تعریف ویژه از موضوع انسان((گوسفند،عوام کالانعام، سفیه، رعیت، …)) دیگر چه انتظاری میتوان از ملت داشت؟ آیا واقعی است، اگر منتظر باشیم که ملت بی آن که امکان آموزش و پژوهش داشته باشد و بی آنکه رهبری مذهب، امکان هر نوع دگراندیشی اش را به رسمیت بشناسد، به چیزی بیشتر از این که هست دست یابد؟ اما اگر زاویه دید به موضوع را اندکی عوض کرده، زمینه های چنین پس رفتی را بررسی کنیم، خواهیم دید که همین امت (گوسفند ) تنها چند صباحی قبل از حمله اعراب اسلام زده به ایران چه فرهنگ پرباری داشته است و اتفاقا دلیل ضدیت هیستریک متولیان اسلام هم با این ملت و دیگر ملتهای با فرهنگ نظیر مصر، نیز همین بوده است.طبق گفته آقای مرتضی راوندی در جلد دوم کتاب تاریخ اجتماعی ایران ((یکی از آثار شوم وبسیار زیان بخش حمله اعراب به ایران محو آثارعلمی و ادبی این مرزوبوم بود، اعراب جاهل کلیه کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار یادگار کفرو زندقه از بین بردند.سعد وقاص پس از تسخیر فارس و فتح مدائن و دست یافتن به کتابخانه ها و منابع فرهنگی ایران از عمر خلیفه وقت کسب تکلیف کرد. وی نوشت ….. کتابها را در آب بریزند، زیرا که اگر در آنها راهنمائی باشد، با هدایت خدا از آن بی نیازیم. و اگر متضمن گمراهی است، وجود آنها لازم نیست. کتاب خدا برای ما کافی است.)) پس از وصول این دستور سعدوقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند. اندک اندک مردم ایران فهمیدند که حمله اعراب دستبرد ساده ای به منظور غارت نبوده بلکه جدی تر از آن است. این است که ما در راستای روش هیشگی رهبران مذهبی حاکم بر کشورمان که آگاهی را مخل استمرار حکومتشان میدانند یا همیشه از تاریخمان بی خبر نگاه داشته شده ایم یا تاریخ را از دیدگاه کاتبین اسلام زده آموخته ایم، و به جای اینکه با آموختن تاریخ، دلیل نازا بودن جامعه مان را بشناسیم، همیشه در خط مقدم مبارزات آزادیخواهانه های ملتمان، مسلمانانی انقلابی و افراطی کشف کرده ایم! برای درک بهتر مطلب به کتب درسی تاریخ در زمان قبل از انقلاب 57، مراجعه کنید، ملاحظه خواهید کرد که امثال آقایان بهشتی و باهنر وغلامعلی حداد عادل نویسنده گان و یا حداقل زیر نظر آنان بوده است.
مساله دیگری را که باید اضافه کنم نامیدن بسیاری از جنبشهای اجتماعی و فرقه های ضد اسلامی مانند قرمطیان، سرخ جامگان (بابک خرمدین)، سیاه جامگان(ابومسلم)، و مشعشعیان، به عنوان غلاه شیعه یا مسلمانان افراطی است، در حالی که برای انتساب این جنبش ها به شیعه ابتدا باید دید که اصول اساسی و اولیه اسلام و شیعه چیست؟
در همه متون تاریخی آمده است که مثلا سید محمد مشعشع در نجف، بارگاه حضرت علی را ویران کرد و پیروان او چوب ضریح آن حضرت را به عنوان هیزم زیر اجاق سوزاندند… ویا قرمطیان به خانه کعبه حمله کرده و مراسم حج را تعطیل کردندوجواهرات واشیاقیمتی خانه خدا را به غنیمت بردند.آنان به نماز،روزه، ودیگر اصول و عبادات اسلامی اعتقادی نداشتند، به طوری که در قلمرو خود هرچه قران و تورات و انجیل بود، همه را به صحرا بردند و آتش زدند. بنظر قرمطیان سه نفر مردم جهان را گمراه کردند: اول شبانی((حضرت موسی))دوم طبیبی ((حضرت عیسی )) سوم شتربانی ((حضرت محمد )) ….. خوب کجای این عقاید و اقدامات، اسلامی و خصوصا شیعی است؟ اما علی میرفطروس محقق و منتقد اسلامی شیعی …. مینویسد: حلاج دلقی پوشیده داشت که بیست سال از تن بیرون نکرده بود ـ و گزنده ای (شپش) بسیار در وی افتاده بود. یکی از آن را وزن کردند، نیم دانگ (مثقال) وزن داشت…………… ویا در کتاب اسلام در ایران نوشته پطروشفسکی و ترجمه کریم کشاورز میخوانیم که در هشتم ذیحجه سال 317، هجری در روز زیارت حج قرمطیان ناگهان به مکه حمله کرده ، شهر را متصرف شدند و غارت کردند….. به این هم اکتفا نکرده بیشتر از تشریفات مذهبی سنیان را رد کردندوزیارت کعبه رابت پرستی میشمردند، آن مکان مقدس اسلامی را غارت کرده و حجرالاسود(بت الله) مشهور رااز دیوار کنده و به دو نیم کردند و با خود به لحسا (بحرین) بردند. وتکه ای از آنرا در وسط چاه موال آویزان کردند. و فقط پس از بیست سال براثر وساطت خلیفه فاطمی حجرالاسود(الله) را به مکه باز گرداندند. در این مقایسه ظریف بخوبی میتوان دید که چگونه محققین شیعی نه تنها بزرگان تاریخ مارا مسخ، بی هویت و بی ارزش کرده اند که همین ارزشها را که در ضمیر پنهان ملت ماجایی تاریخی دارد،مال خودشان میکنند. به تعریف اینها، ارزش تاریخی حلاج این نیست، که با دریافت رایج و فریب دین سازان حاکم از انسان مخالف است. بلکه این است که بیست سال حمام نرفته است و گزنده های تنش بیش از نیم دانگ وزن داشته. و حلاج آنقدر بی آزار است که حتا شپش ها را از تنش نمیشوید، برا ی ما میخواهند بگویند: اتهاماتی که به حلاج زده میشود، که به خانه کعبه حمله کرده، مراسم حج را بت پرستی نامیده، و خرافات مذهبی را به سخره گرفته است، درست نیست. و حلاج از آزار شپش هم در تن زخمی اش ابا داشته، و با کشف ارزشهایی کاملا شیعی در امثال حلاج،ایشان را ابتر و غیر قابل الگو برداری میکنند.
این است که تاریخ راباید بارهاو بارها نوشت، بی هراس از تیغ آخته ی ((سلمان رشدی کشان حاکم)) باید همه زوایای تاریک تاریخ را ، برای تکرار نکردن وارسید! راه دیگری نیست، پیشرفت شتابان جهان امروز به انسان میگوید دیگردوران تکرارتاریخ سررسیده است. ما اگر در تاریخ نویسی فقط به چند نفر ((محقق بیغرض )) بسنده کنیم، این برجستگان هم در گرداب جنایات هولناک و مستمر((دین در حکومت)) و ((کشف شیوه های نوین استمرار حکومت مذهب بر جامعه)) محو و کمرنگ خواهند شد. هنوز سالها و قرنها کار نکرده و حرف نانوشته روی زمین مانده است. اگر دقیق بگویم باید عرض کنم،برای اینکه همچنان و هنوز هم چندین و چند لشکر مسلح به مذهب شیعه با رنگ آمیزی های متنوع، پشت دروازه های فرهنگی، سیاسی،اجتماعی،ماملت در آب نمک خیسانده داریم که منتظرند آنچه که اعراب،ترکهای صفوی و
حاکمان فعلی ناتمام گذاشته اند، تمام کنند،و مارا تاسطح((سطح فکر))خودشان که همانا فرم های دیگرحکومت طالبان افغانستان است، پائین کشیده، از گردونه تمدن و پیشرفت جهانی به بیرون پرتاب کنند. همچنان که طالبان در همدستی آشکارو نهان با استالینیسم حاکم قبلی بر سر افغانستان آورد. از منتظران خیمه زده پشت دروازه، که برای برپا کردن انواع دیگر حکومت شیعه در ایران خیز برداشته اند. خشن ترین و پولدارترین شان مجاهدین مسعودرجوی است و بعد هم به ترتیب اجرای نقش، هوداران دکتر شریعتی، مدعیان جنبش نوزائی دینی، بخشی از جدا شدگان مجاهدین که خود را هم چنان به اصول چهل سال پیش مجاهدین، مسلح و وفادار میدانند،جنبش مسلمانان مبارز گروه دکتر پیمان، مهندس عزت اله سحابی و گروه نهضت آزادی مرحوم مهندس بازرگان و دکتر یزدی، طرفداران جاما گروه مرحوم دکتر سامی((قاتل ایشان هم اکنون رئیس جمهوراست))، طرفداران لطف الله میثمی و خیل عظیم دیگر که آب ندیده اند وگرنه شناگران قابلی اند و خرده مدعیانی که از وطن گریخته باشند، و چه هم چنان زیر عبای ملایان جاخوش کرده باشند، مانند: کدیور وامثال دکترعبدالکریم سروش،…………………………..

ادامه دارد…
بخش چهارم