December 30, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: – خُسن آقا @ 10:32 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش پنجم
برای مطالعه بخشهای قبلی به اینجا مراجعه کنید

خمینی در یکی از کتابهایش نوشته: (( مجوسان کتابی داشتند بنام پازند که آن را سوخته اند و پیغمبری داشته اند زردشت نام که اورا کشته اند و جهاد با این فرقه واجب است تا مسلمان شوند یا جزیه قبول کنند، با شرایط و از جمله این شرایط این است که با زنان مسلمان زنا نکنند و کفار را بر اسرار مسلمانان واقف نسازند و چارپای سواری ایشان غیر از چارپای مسلمانان باشد و بر آن چارپا نیز یکطرفه سوار شوند، یعنی هر دوپای خود را بر یک جانب بزنند.))
به تصور بنده یکی از دلایل اصلی حمله اعراب به ایران، نه نشر دین، که گرسنگی مفرط اعراب بدوی بود. زیر لوای اسلام راه را برای چپاول و غارت کشور های متصرفه باز کردندو 1400 سال هم هست که از قبل همین سرزمینهای مفتوحه ارتزاق میکنند و هنوز هم سیر نشده اند. در کتاب تاریخ تمدن اسلام نوشته جرجی زیدان ترجمه علی جواهر کلام میخوانیم. عمر د رنامه ای به عمروعاص، یکی از سردارانی که در حمله به ایران شرکت داشت نوشت: (( عمرو به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم، تو و همراهانت که سیر هستید، نگران نمی شوید …….. عمرو هم در پاسخ عمر چنین نوشت که: کاروانی از خواربار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است.)) و یا در تاریخ اجتماعی ایران جلد دوم نوشته مرتضی راوندی می خوانیم که از قول ابویوسف انصاری می نویسد: (( وقتی غنایم ایران را نزد عمر آوردند و چشمانش به آنقدر مروارید و زروسیم افتاد گریست.)) البته بعد ها اختلاف نظر ها شروع می شود و با اینکه ایشان با هم بر سر چپاول ملل دیگر اختلافی نداشتند، اما بر سر این که کدام یک به سیادت و خلافت برسند، اختلافات فرقه ای پیدا می کنند. دینی با یک پیامبر و یک کتاب به هفتادو دو [دولت] تقسیم می شود. هیچ کدام هم حاضر نیستند که از مواضع خودشان کوتاه بیایند. همه خود را راستین، علوی، محمدی،ناب و اصیل قلمداد میکنند. در این میان فقط مردمند که در جنگ زرگری بین [علما!] نابود می شوند.آنچه در پرده می ماند این است که این جنگهای حیدری/نعمتی، جنگهای قدرتی است که هرملایی برای تصاحب حیطه قدرت رقیب بغلی اش راه انداخته است.
دعوائی که هم اکنون در ایران بین دو قرائت از اسلام در گرفته است از همین سنخ است. در واقع از درون جریان حاکم گروه تازه نفسی که قبلا رفیق راه و شریک قافله بوده است، مدعی نوع دیگری از [ فهم مذهبی! ] شده است. بیرون از دعوای سنتی آخوندها که هر کدام کلی مرید و مقلد پشت سر دارند، یک عده هم بعنوان روشنفکر دینی و یا روشنفکر مذهبی پیدا شده اند که سعی میکنند مفاهیم قدیمی شیعی را در زرورق واژه های مشتری پسند امروزی بسته بندی کنند. کسی نیست بپرسد: دینی که بر اساس [ فقیه و سفیه ] و [مرجع تقلید و مقلد] و [ آقا و عوام کالانعام ] برنامه ریزی شده است، چگونه روشنفکری میتواند داشته باشد؟ مگر اساسا روشنفکر میتواند مذهبی باشد؟ همین که کسی مذهبی شد، یعنی بسته، دگم، جزم اندیش، و این با فکر و خرد روشنی که همیشه در تکاپو و جستجو است، تناقض دارد. به تعریفی دیگر: کسی که از پیش، یک پیشداوری را در ذهنش رسوب داده است، نمیتواند مدعی روشنفکری باشد مگر اینکه متقلب باشدو بخواهد بر اساس [مد روز] همان بلایی را بر سر ما بیاورد که روشنفکرانی! نظیر دکتر علی شریعتی و آیت الله مطهری و جلال آل احمد آورده اند.در کتاب علی و حیات بارورش پس از مرگ، نوشته علی شریعتی می خوانیم: (( کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواست اسلام را بپذیرد؟کجا چنین چیزی است؟ یکجا نمونه نیست. ایرانی بعد از برخورد با [اسلام اولیه] احساس کرد که دین اسلام، همان گمشده ای است که به دنبالش می گشته است……. برای همین مذهب خودش را ول کرد، ملیت خودش را ول کرد، سنتهای خودش را ول کرد، و بطرف اسلام رفت.))
برای پاسخ به این به اصطلاح روشنفکر اسلامی یعنی دکتر شریعتی به ذکر چند نمونه از رفتار ایرانیان [ از همان اول ] حمله اعراب به ایران می پردازم تا نشان بدهم که روشنفکر نمیتواندمذهبی و روشنفکر باشد، که اگر شد، یعنی اگر روشنفکر، مذهبی شد ویا یک فرد مذهبی خیال کرد که روشنفکر شده است، تاریخ ثبت شده را جعل و تحریف میکند. مرتضی راوندی در جلد دوم کتاب تاریخ اجتماعی ایران، تعدادی از قیام های ثبت شده در تاریخ را [ از همان اول] به حکومت رسیدن اعراب [ که در برابر اسلام و اعراب ایستاده اند] چنین می نویسد: قیام سنباد، نهضت استاد سیس، جنبش مقنع، بابک خرمدین، نهضت سرخ جامگان و قیام بابک ……… که رهبران این نهضت های ضد اسلام ضد عربی خود را پیروان و رهروان ابو مسلم خراسانی ( مشهور ترین رهبر قیام های ضد عربی و ضد اسلامی ایران ) می دانسته اند. (( قیام سیاسی ……… ایرانیان به وسیله ابو مسلم خراسانی آغاز شدو بعد از حیله و خیانت عباسیان، نسبت به ابوسلمه خلال و ابو مسلم به شدت [ از همان اول ] ادامه داشت تا به ایجاد دولت های مستقل ایران…….. )) راوندی به نقل از ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبی ایران می نویسد: (( سنباد از نیشابور به عزم خونخواهی ابومسلم حرکت کرد و در مدتی کوتاه عده ای را دور خود جمع نمود و به یاران خود گفت: عزم دارم به سوی ایالات عرب نشین حرکت کنم و کعبه را منهدم سازم. دیری نپائید که عده کثیری از مجوسان طبرستان و نقاط دیگر و همچنین مزدکیان …..را به خود جلب کرد.))
درکتاب سیاست نامه خواجه نظام المک آمده است: (( سنباد…گفتی .. باز نگردم تا کعبه را ویران کنم.)) ….. بعد سنباد بدست قوای منصور خلیفه عباسی بین ری و همدان همراه شش هزار تن از یارانش کشته شد. (( هنوز قیام سنباد کاملا خاموش نشده بود که …… استاد سیس علم مخالفت برافراشت و مشکل جدیدی برای منصور خلیفه عباسی ایجاد کرد…..سیصد هزار مرد جنگجو با او بودند…. بالاخره خلیفه، خازم را به جنگ او فرستاد. در طی این مبارزات هفتاد هزارتن از پیروان او کشته شدند و چهارده هزار نفر اسیر گردیدند که بلافاصله ….. سر های آنان را از تن جدا کردند. قوای خلیفه …. [استاد سیس] را زنجیر کرده، به بغداد فرستادند و در آنجا اورا بقتل رسانیدند….)) در تاریخ بخارا درباره ابن مقنع چنین نوشته شده است: (( مذهب ایشان آن بود که نماز نمی گزاردند و روزه نمی داشتند و غسل جنابت نمی کردند، ولیکن به امانت می بودند.)) راوندی در تاریخ اجتماعی ایران می نویسد: (( ابن مقنع از سرداران ابو مسلم خراسانی بود ودر جنبشی که علیه خلفای اموی صورت گرفت، شرکت عملی داشت….. پیروان مقنع بدون اینکه به اجرای احکام مذهبی توجهی داشته باشند، به رعایت اصول اخلاقی، راستگویی، امانت و رازداری پایبند بودند…… مقنع که مایل نبود به دست اعراب بیفتد خودکشی کرد. با مرگ مقنع این جنبش ….. نیافت، بلکه هم چنان طغیان هایی در نقاط مختلف علیه اعراب صورت می گرفت.)) و همچنین باز هم میخوانیم: (( در ایامی که خلفای عباسی به دست عمال خود در نقاط مختلف ممالک اسلامی به تحدید(محدودکردن) عقاید و افکار و غارت مردم ستمدیده مشغول بودند و افراد برجسته ایرانی را به بهانه ها و عناوین مختلف از بین می بردند، خرم دینان به طور نهان و آشکار با دستگاه خلافت مبارزه کردندو مدت بیست و دو سال درآن سامان به استقلال زندگی کردند و شکستها به خلیفه وارد کردند.)) در کتاب دیدگاه ها نوشته علی میر فطروس آمده: ((به قول التون دانیل محقق و ایران شناس انگلیسی در طول حدود صد سال از 126 تا 227 هجری قمری (842 – 743 میلادی) ما شاهد یکصدو چهل و سه قیام و شورش اجتماعی، سیاسی و مذهبی در نواحی مختلف خراسان، سیستان، طبرستان، گیلان و…. علیه حاکمیت اعراب ویا اسلام بوده ایم. چنین هوشیاری و مقاومتی در تاریخ ملتها اگر بی نظیر نباشد بی تردید کم نظیر است.)) و همچنین در کتاب رگ تاک نوشته دلارام مشهوری میخوانیم که: (( به هیچ عنوان نمی توان تصور کرد، مردمی که مورد تجاوز، غارت و کشتار قرار گرفته اند برای دین متجاوزین و غارتگران از خود شیفتگی نشان دهند. به همین دلیل نیز نه تنها هیچ مدرک تاریخی نمیتوان یافت که جمعی از ایرانیان داوطلبانه اسلام آورده باشند، بلکه همین تضاد عمیق میان فرهنگ و منش ایرانی با اسلام و منش عربی سکونت دادن اعراب مسلمان [در ایران] را به تنها راه حفظ قدرت عرب بدل ساخت. حتی این ادعا که همین اواخر از دید گاه طبقاتی از سوی چپ های ایرانی مطرح شده است و براساس آن برخی از اشراف و زمینداران برای حفظ موقعیت و مال خود به همکاری با دشمن تن دادند و اسلام آوردند، به هیچ وجه دارای مدرک تاریخی و قابل اثبات نیست.)) در اکثر شهر ها و ولایات ایران مقاومت های کوتاه یا بلند مدتی در برابر اعراب صورت گرفت و اعراب مسلمان به آن آسانی که تصور می رود، به فتح همه ایران موفق نشدند بلکه در طول سالهای اشغال ایران توسط اعراب مردم هم چنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی [ که مظهر دین تحمیلی بودند ] به مبارزه پرداختند.

December 5, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: – خُسن آقا @ 1:00 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش اول

اسلام و علل یا عوامل گسترش آن در شبه جزیره عربستان و کشور های مفتوحه (از جمله ایران)جستار ناتمام ویا دنباله داری در پژوهشهای تاریخی بشمار میرود، بعلت اینکه حقیر (نگارنده) پس از سالها گفتگو با دوستان و آشنایان و حتی در تاکسی و اتوبوس با مردم و با توجه به اینکه از عموم مخاطبان در این سالیان دراز(حدود سی سال)حرفهای تکراری زیادی شنیده ام و بطور مثال: چرا از دین آبا واجدادی فراری هستی؟، یا اینکه تو میگویی همه مردم غلط میگویند و تو درست، و یا تقریبا همه طرفهای گفتگو با من گفته اند که ما هم مثل تو این حکومت را قبول نداریم ولی حساب اسلام از این حکومت جداست واینکه اسلام این گونه که اینان معرفی میکنند نیست. اینجانب بر آن شدم تا تقریبا اکثر مطالعاتم را راجع به اسلام بطور خلاصه آنطور که در حوصله ایرانی گرفتار نان شب شده امروز، جهت مطالعه باشد عرضه نمایم. در این ابتدا با صراحت اعلام میکنم که این حکومت دقیقا الگو برداری از جنبش اولیه اسلام در زمان اعراب جاهلیت در 1400 سال پیش است، که اندکی تغییر بعلت جبر زمانه و تغییراتی که در جهان بعلت ارتباطات و انتشار اطلاعات بوجود آمده در آن داده اند.
بطور مثال شما (خواننده گرامی این سطور ) را به مطالعه سخنرانی های شخص آقای آیت الله خمینی در قبل از انقلاب 57 و بعداز آن سفارش میکنم. شما میتوانید با اندکی تحقیق و پی گیری اشخاصی که خود شنونده سخنان او بوده اند را پیدا کرده و سوال کنید؟ و بعد از آن به کتابهای صحیفه نور مراجعه کنید و متوجه مشابه ات آن با قران بشوید. ((فقط در مورد دروغ گویی و اختلاف فاحش لحن آیات مکی و مدنی،اختلاف رویه قبل و بعد از بدست اوردن قدرت)) ویا حتی سانسور سخنرانیها در چاپ کتابهای صحیفه نور .
در این سالها با هر کسی که اندک اطلاعی از شرع اسلام دارد گفتگو کرده ام میگویند که تحقیق در تاریخ شرع انور اسلام بصورت خردگرا کفراست و سر برباد ده و عموما با آویختن به یکی از اصول فقه شیعه ((تقیه)) یا (دروغ گویی شرعی)معذوریت خود را نشان داده‌اند.
در این نوشتار سعی کرده‌ام با توجه به تواریخ و رسالات موجود که توسط افراد بنامی که هیچکس لااقل بطور رسمی برچسب الحاد وزندقه و خروج از شرع انور را به آنها نزده شاهد و مثال آورده و تبیین و تفسیر کنم. سخن آخر اینکه برای درک بهتر موضوعات مورد اشاره دراین نوشتار باید با روحیه بدون تعصب مطالعه، و با خرد ناب تفکر کرد. برای تحقیق و اثبات این جستارها تقریبا تمام مراجع مورد استناد با نام نویسنده در آخر مطلب ویا در آخر بخش آمده است.

برای اینکه بت پرست نباشی،کافی نیست بت‌ها را شکسته باشی، باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. ((فردریک نیچه))

شاید اسلام، بعنوان یک پدیده تاریخی و اجتماعی، برای جامعه 1400 سال پیش شبه جزیره عربستان، عاملی پویا، متکامل و مترقی بود، اما تلقی آن بعنوان یک پدیده پویا برای بشریت متکامل در همه زمانها و مکانها، یا دینی که بر قله همه ایدئولوژیها و اندیشه های حاکم بر ذهن بشر قرن بیست و یکم دارد نه بسود اسلام است نه بسود تاریخ و نه بسود تحولات تاریخی. برای آگاهی از چنین تلقی هایی در نزد روشنفکران اسلامی ایران نگاهی بکنید به کتابهای: مالکیت، کار و سرمایه از دیدگاه اسلام، نوشته دکتر حبیب الله پیمان(پایدار) صفحات232،262،264 81،97،217،231، و جزمیت فلسفه حزبی (نقدی بر اسلام در ایران) نوشته پطروشفسکی،ترجمه ابوذر ورداسبی صفحات 2،3، و اسلام و مالکیت نوشته ایت الله سید محمود طالقانی صفحات224 ،223 و حسین وارث آدم نوشته دکتر علی شریعتی صفحه 354، و اسلام شناسی دکتر شریعتی جلد اول صفحه 167،. حضرت محمد، همانگونه که خود تاکید کرده، انسانی بود مثل دیگر انسانها (سوره کهعف آیه109، و سوره فصلت آیه 6، .) با همه ضعف ها،بلندپروازی ها، خشم ها، علایق، آرزوها، هوسها و کمبود های یک انسان، بنا براین در تحلیل زندگی یا تصویر شخصیت پیامبر اسلام باید از افسانه سازی ها و اغراق پردازی های رایج پرهیز کرد و حضرت محمد را تنها در پرتو روایات معقول و معتبر تاریخی و خصوصا بر اساس تعالیم و اقدامات عملی وی باز شناخت. به عبارت دیگر در بررسی تاریخ اسلام باید خرد نقاد را پایه و اساس بررسیها و داوری های خود قرار داد و نه ایمان و تعصب مذهبی را.
منابع مورد رجوع جهت دست یافتن به حقایق قدیمی و نو یافته بعلت کمبود جا و جلوگیری از اطاله کلام به اختصار. 1- قران، 2 – تاریخ طبری تمامی جلدها، 3 – الطبقات الکبیر تمامی جلدها، 4 – الکشاف فی الحقیقه، 5 – صحیح البخاری، 6 – نهج الفصاحه، 7 – مروجب الذهب مسعودی،8 –العبر ابن خلدون، 9 – الاصنام هشام بن محمد کلبی، 10 – سیره النبی ابن هشام، 11– نهج البلاغه،12 – تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان، 13 –دیکشنری فلسفی ولتر، 14 – تولدی دیگر شجاع الدین شفا، 15 –بیست و سه سال علی دشتی، 16- مقالات سرکار خانم نادره افشاری، تورات،انجیل، و خیل عظیمی از رسالات و مقالات افراد صاحب نظر و منتقد دیگر.

همانا بدترین جنبندگان نزد الله کران و گنگانی اند که نا خردمندند. ((سوره انفال آیه22 ))

تقریبا همه مسلمانان جهان منجمله ایرانیان بر این باورند که تورات و انجیل دو کتابی هستند که از جانب خداوند بر موسی و عیسی نازل شده اند، بهمان صورتی که قران بر محمد نازل شده است. این اعتقاد عمدتا ناشی از تصریح خود قران است،که میگوید: آن خدایی که قران را بر تو (محمد) فرستاده، تورات و انجیل را نیز بر موسی و عیسی فرستاده.

سوره آل عمران آیات 3، 48، سوره مائده آیه 46، سوره اعراف آیه 157، سوره توبه آیه 111، سوره فتح آیه 29، سوره حدید آیه 27، سوره صف آیه 6، وسوره جمعه آیه 5،. ولی واقع امر این است که تورات و انجیل، هیچکدام نه کتاب واحدی هستند و نه موسی وعیسی آنهارا بصورت وحی مستقیم از آسمان دریافت داشته اند. تورات حدود هفتصد و چهل سال بعد از مرگ موسی (( اگر چنین شخصیتی اساسا در تاریخ وجود خارجی داشته باشد.))، انجیل حدوددویست و بیست سال بعد از مرگ عیسی نوشته شده است. در حالی که طبق تواریخ و احادیث موجود، شخص عیسی هیچگاه در زمان حیاتش ادعای پیغمبری نکرد، و اصولا یهودی زاده شد و یهودی هم از جهان رفت.((یهودی بعنوان قوم)) خود عیسی در زمان حیات اساسا از وجود کتابی بنام انجیل بی خبر بوده است. قران حدود بیست و دو سال بعداز مرگ حضرت محمد بقولی گردآوری شده است، در زمان عثمان بن عفان که در این مورد هم روایات بسیار زیادی مبنی بر مخالفت عده زیادی از مسلمانان همان زمان منجمله علی ابن ابیطالب وجود دارد. اساسا هر سه کتاب ادیان سامی بعد از مرگ موسس آن مذهب نوشته شده.
اصل زیر بنایی هر سه آئین سامی این است که آفریننده و گرداننده کائنات خدای واحدی است که در تورات یهوه، در انجیل پدر آسمانی، و در قران الله نام گرفته ((صرف نظر از اینکه الله قبل از ظهور محمد هم یکی از بت ها بوده ، با توجه به نام پدر محمد)) در هر سه این کتابها آفرینش کائنات و خلقت آدم به دست این خداوند بصورتی تقریبا مشابه روایت شده است. پیامبرانی که وی برای نوع بشر میفرستد،((البته این سوال همیشه باقی مانده که این خدای کل کون ومکان چطور از سایر آفریده گان خود در سایر نقاط کره زمین غافل بوده که فقط در این منطقه سامی نشین از راه دلسوزی پیامبر میفرستاده؟)) پیامبرانی مشترک هستند و قوانین مذهبی که اعلام میدارد قوانینی غالبا مشابه اند. با اینهمه، ماهیت آسمانی و زمینی این خدا در آئین های یهودی و مسیحی و اسلام بصورتی چنان بنیادی با یکدیگر در تباین و گاه صریحا تناقض دارد که غالبا یکی دانستن این سه خدا را غیر ممکن میکند. جهان سامی(توحیدی) اگر هم در تئوری یک خدای واحد بیش ندارد، در عمل دارای سه خدا است که وجوه اختلاف آنها بیشتر از وجوه مشترکشان است. خدای تورات که یهوه نام دارد و در تورات 6823 باراز اوکه صرفا خدای قوم یهود بوده و خودش نیز خدایی صد در صد یهودی است نامبرده. پیامبرانی که ازجانب خودمیفرستد منحصرا پیامبران ملت یهودند و به کفر یاایمان دیگران کاری ندارند.تعالیم و قوانین آنان کلا براین محور میگردد که منافع خاص قوم یهود را از هر راهی که لازم باشد حفظ شود،ولو این مستلزم آن باشد که مسائل اخلاقی و انسانی بسیاری زیرپا گذاشته شوندوحقوق مشروع ملتهای دیگر نادیده گرفته شوند یا کسان بسیار بناحق کشته شوند.
در انجیل همین خداوند تبدیل به خدایی دو شخصیتی میشود که در هیچ آئین دیگر اساطیری یا توحیدی سامی تاریخ جهان مشابه اورا نمی توان یافت، یعنی بر حسب آنکه کدام انجیل از انجیل های چهار گانه و کدام رساله از رساله های عهد جدید بدست چه کسانی نوشته شده باشد، از موضع خدای ترسناک و انتقام جو و فریبکارو حسودی چون یهوه به موضع خدای مهربان، نیک دل و بخشنده و بی عقده ای چون پدر آسمانی عیسی تغییر ماهیت میدهد. چنین خدائی پیوسته ناگریز است نقش کارگردانی را داشته باشد که در آن واحد هم کینه توز، هم باگذشت، هم سخت گیر،هم آشتی جو، هم خدائی منحصرا یهودی است و هم پدری است که همه افراد بشر را به چشم فرزندان خویش مینگرد و غالبا در این جمع اضداد خودش نیز تکلیف خویش را نمیفهمد. در قران خدا نه خدای صد درصد کینه توز و ترش رو و بی رحم تورات است، و نه خدای چند شخصیتی انجیل، بلکه خدائی در حد اعلا مطلق و خود کامه است که بیرون ازاو هیچ قانونی، هیچ اراده ای و هیچ واقعیتی وجود ندارد وحتی برگی بی اجازه او از درختی نمی افتد و هر آنچه در آسمانها و زمین می گذرد،ازجزتاکل، الزامابه همان صورتی می گذرد که او خواسته است. پس از مطالعه دقیق کلیه کتب مقدس ادیان توحیدی سامی می توان نتیجه گرفت که، خدای موسی قدرت ترسناکی است که همیشه در میان بندگان خودش زندگی می کند و شریک همه درستیها و نادرستیهای آنهاست. واز موضع فرمانروای مطلقی با آنان سخن می گوید که هیچوقت از مسند خدائی خویش فرود نمی آید. در قران، چنانکه قبلا گفته شد، خدا نه خدای هزار چهره تورات است، نه خدای دو شخصیتی انجیل، بلکه خدائی در حد اعلا خود کامه است که اساسا پرسشهائی که میتوانند برای دو آئین توحیدی سامی دیگر مطرح شوند در مورد او مطرح شدنی نیست. زیرا که از بیرون از این خدا اصولا هیچ واقعیتی و هیچ اختیاری وجود ندارد. هیچ ترو خشکی نیست که قبلا در لوح محفوظ او ثبت نشده باشد و هیچ برگی نیست که بی اجازه او ازدرختی بیفتد.
هیچکس جز به فرمان او به دنیا نمی آید و جز به فرمان او نمی میرد و هر عزتی از اوست و همچنین هرذلتی نیز از اوست، هر کس رستگار شود اورستگارش کرده وهرکس گمراه شود او
گمراهش کرده،هر کس که مسلمان شود او خواسته، هرکس هم که کافر بماند بخاطر این است که خداوند اورا کافر خواسته است. خود اوست که مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای آنهایی می گذارد که میباید خطاکار باقی بمانند. در سی و دو سوره و بیش از دویست آیه قران بطور پیگیر بر همه اینها تاکید شده است. خداوند هر کس را که بخواهد به گمراهی میکشاند و هرکس را بخواهد هدایت می کند، بطورنمونه: سوره ابراهیم آیه4، انعام125، رعد27، اعراف155، فاطر8، نحل9، سجده12، یوسف110، هر که را بخواهد فهم میدهد و هرکس را بخواهد نمی دهد.سوره بقره آیات225، 269، 372، هرکه را بخواهد مسلمان کند دلش را به اسلام مایل میگرداند وهرکس را نخواهد دلش را در پذیرفتن ایمان سخت میکند.سوره های انعام25، 107، 125، کهف 57، بقره 70، یونس99، 100، جاثه33، . هرکس را بخواهد مشمول رحمت خود میکندومیبخشدوهر کس را بخواهد عذاب میدهد.سوره های آل عمران74، 129، مائده18، هرکه رابخواهد ذلیل میکند و هرکسی را که خدا ذلیل کند دیگر کسی اورا عزیزنمیتواند کرد.سوره حج آیات16، 18،. خداوند هرکس را که بخواهد فراخ روزی میکند و هرکس راکه بخواهدتنگ روزی میکند سوره های رعد26، عنکبوت62، روم37، سبا39، نور21، 34، 46،. در موارد متعدد دیگری تصریح شده است که وقت دقیق تولد و مرگ هر آدمی و کلیه آنچه در فاصله این دو بر او میگذردپیشاپیش در لوح محفوظ خداوندثبت شده است و به هیچ صورت قابل تغییرنیست. برای درک بهتربه سوره های بقره ایه102، انعام59، سبا30،نمل74،قمر52،آل عمران145، فاطر11،انعام2، لقمان34، مراجعه شود.چهار پایان برای این آفریده شده اند که برای حمل ونقل یاپوشش ویاتغذیه مورد استفاده انسان قرارگیرند وکشتیها برای این ساخته شده اند که مسافرانی که بر انها سوار میشونداز بابت شکر نعمت بوجود آورند. در مواردی متعدد تذکر داده شده است که هدف خداوند از رویداد های بد یا خوبی که برای مسلمانان میافتد ودرک علت آنها برای خود ایشان دشوار است،آزمایش درجه ایمان آنهاست، در صورتی که بارها درقران آمده که ایمان و یا عدم ایمان افراد بسته به اراده وخواست خداوند است و آنان شخصا اختیاری در این باره ندارند ولیکن در روز جزا باید پاسخگوی اعمال و رفتار خود که هیچگونه اختیار و نقشی در آن نداشته اند،باشند؟ علیرغم قدرت مطلقه و همه جانبه ای که قران برای خداوند قائل است، گاه همین خداوند به روایت آیات مختلف همین قران بصورتی عمل میکند که گوئی فقط سخنگوی پیامبر خود و منعکس کننده خواسته های او در مواردی است که خود وی به دلیل حجب یا فروتنی و یا برای احتراز از برخوردهای ناخوشایند مایل به ابراز آنها نیست. این موضوع، کرارا این پرسش را پیش آورده که اگر قران پیام آسمانی برای همه مردمان و برای همه دورانهاست چگونه مسائلی که از لحاظ زمانی و مکانی تنها به امور معینی از زندگانی روزمره پیامبر اختصاص دارند، میتوانند درآن مطرح شده باشند؟ برای فهم بهتر به سوره ها و آیات مندرج رجوع کنید. نور63، مجادله12، احزاب28، 34، 51، 53، تحریم 1، .

ادامه دارد…
بخش دوم

November 23, 2008

علل و چگونگی شوربختی زنان ما (بخش اول)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: , – خُسن آقا @ 12:14 pm

نوشته: ahmed93uk at yahoo dot com

یکی داستان است پرازآب چشم    دل نازک از رستم آید بخشم
اگرمرگ داداست، بیدادچیست؟    زدار اینهمه بانگ و فریادچیست
چندروز پیش بود که به دلیل تظاهرات روز 22 خرداد (زنان درمیدان هفت تیر تهران)
که به وحشیانه ترین روش ، طبق معمول جمهوری اسلامی سرکوب گردید با یکی از نزدیکان گفتگوئی در مورد حقوق زنان مسلمان شروع کردم ، ولی آن خانم عزیز وبسیار گرامی (حداقل برای من) بدلیل ناآگاهی از اصول قاطع و خدشه ناپذیر اسلام شروع کرد به طرفداری از اسلام و اینکه دموکراسی در اسلام وجود دارد ولی این حکومت (جمهوری اسلامی) آنرا بخاطر منافع مادی زمامداران رعایت نمی کند بهمین دلیل این چند سطر را مجبور شدم که با مراجعه به قرآن جهت روشن شدن اذهان آن دسته از عزیزانی که بعد از گذشت بیش از بیست و هشت سال از برپائی امارت اسلامی در ایران و حکومت نمایندگان (سربازان) امام زمان هنوز فرصت خواندن قرآن را بطور درست و با عقل سالم نیافته اند و یا از سر بی فکری هروقت که خوانده اند از روی تعبد بوده نه از تعقل. (شایان ذکر است که در اواسط خرداد آیت الله محمد یزدی رئیس پیشین قوه قضائیه در نماز جمعه شهر مشهد افاضات فرمود که: حضرات مراجع و آیت الله ها را الله خودش مستقیما انتخاب میکند) قابل توجه بانوان سفره انداز و معتقدان به ظهور امام زمان . و باز هم به همین دلیل بر آن شدم آنچه که بنظرم قرآن (کلام الله) در مورد زنان یعنی پنجاه درصد انسانها گفته شده بصورت بسیار مختصر بگویم، شاید آن دسته از بانوان محترمی که معتقدند ما بنده گان الله ایم و او به هر صورتی که صلاح بداند با ما رفتار خواهد کرد، خوانده و اندکی، فقط اندکی با خود بیاندیشند. ( حداقل نصف زمانی را که صرف زیبا تر جلوه دادن خود در جلوی آئینه صرف میکنند).
سوره بقره آیه 223 می گوید: زنان کشتزار شمایند پس برای کشت بدانها نزدیک شوید هر گاه مباشرت آنان خواهید و برای ثواب ابدی چیزی پیش بفرستید و بدانید که محققا نزد الله خواهید رفت ای رسول تو اهل ایمان را بشارت ده. در این آیه الله اجازه داده است همانگونه که کشاورزان میتوانند زمینهای کشاورزی خود را کشت کنند، مردان نیز آزادند که از هرسوی بخواهند به کشتزار زنان وارد شوند. زیرا زنان ملک متصرفی مالک (مردان) هستند و نباید از زیر بار خواسته مالک شانه خالی کنند. بهمین دلیل آقای خمینی در یکی از مسائلی که در توضیح المسائلش ذکر کرده بصراحت اعلام کرده که مردان مجازند در دبر زن حائض بگذارند. بازهم در همین سوره آیه 228 می گوید: و زنان را بر مردان حق مشروعی است و چنانچه شوهران را بر زنان لیکن مردان را بر زنان افزونی و برتری خواهد بود الله بر همه چیز توانا و بر همه امور عالم داناست. در این آیه الله بروشنی مردان را بر زنان برتردانسته و با پوزه بندی محکم دهانشان را بسته است که لب به سخن نگشایند. در همین سوره آیه 282 میگوید: و دوتن از مردان را گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هرکه را طرفین راضی شوند گواه گیرند. در این آیه هم الله مهر ورزانه دوزن را برابر یک مرد بشمار آورده آنهم درباره گواهی، که دیدن با چشم های همه آنها یکی است. از دید الله پذیرفته نیست. در حالی که همین زنان در پستوی خانه و در زیر چادری سیاه به تنهائی به نماز میاستند و میگویند الله اکبر یعنی گواهی میدم که الله بزرگتر است. (حالا از چه و که معلوم نیست) الله گواهی آنان را چون بسود خودش است می پذیرد و در لوح محفوظ ثبت می کند و ثواب هم میدهد!!! ؟ سوره نساء آیه 3 می گوید: اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وداد نکنید پس آنکه از زنان را بنکاح خود درآرید که شمارا نیکو و مناسب با عدالت است دویا سه یا چهار و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده و به آنان ستم کنید پس تنها یک زن اختیار کرده و یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است. اللهی که اینچنین موشکافانه درباره دادگری سخن گفته و مردان را بداشتن چند زن آزاد نموده است، شوربختانه زنان را محکوم به داشتن تنها یک همسر نموده و به هیچ وجه کمترین توجهی به نیاز جنسی آنها نکرده است، ولی در همین حال رسول الله را آزاد به دست درازی برهمه زنان نموده است. لازم بذکر است کنیزی که الله در این آیه ازاو نام برده زنی است ناآزاد، بدست آمده در جنگ یا خریداری شده در بازار آزاد که همبستری با او نیازی به ازدواج ندارد. همین سوره آیه 11 می گوید: حکم الله در حق فرزندان شما چنین است که پسران دو برابر دختران ارث برند پس اگر دختران بیش از دو نفر باشند فرض همه دوثلث ترکه است و اگر یکنفر باشد نصف است. در این آیه هم الله آب پاکی را روی دست زنان ریخته و با تائید در نیمه قرار دادن با مردان، دست و پایشان را نیز به زنجیر کشیده تاباپوزه بندی که بر دهان دارند لب به سخن نگشایند و پا را نیز از دستور الله فراتر ننهند. باز هم در همین سوره آیه 24 می گوید: نکاح زنان محصنه(شوهردار) برای شما حرام شد مگر آن زنان که متصرف و مالک شده اید بر شماست که پیرو کتاب الله باشید. اللهی که تا نزول این آیه همبستری بازنان همسردار را آزاد کرده بودوگناه نمیدانست. اگر چه با این دستور، فرمان پیشین را برداشت و ناروا شمرد ولی به مردان این اجازه را داد تا دیگر زنانی را که میتوانند بربایند، متصرف و مالک شده، همبستر گردند. که نیازی به خواسته و میل زنان نیست، زیرا الله زنان را به گونه کالا و بزو گوسفند و زمین در خور تصرف و مالکیت مردان دانسته است.
سوره نساء آیه 34 می گوید: مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که الله بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که الله به حفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشوند از خوابگاه آنان دوری گزینید باز هم مطیع نشدند آنهارا به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچگونه ستم ندارید که همانا الله بزرگوار و عظیم الشان است. در این آیه دستور روشن و دادگرانه الله برتری بی چون و چرای مردان بر زنان است تنها به دو دلیل اول اینکه برتری الله فرموده، بعضی را بر بعضی، دوم برای اینکه مردان به زنان از مال خود خوراک و پوشاک (نفقه) میدهند. با اینکه زنان چه در خانه چه در مزرعه ، چه در کارگاه و یا کارمندی در اداره و دیگر کارهای ارزشمند دوشادوش با مردان کار میکنند و میکوشند، بچه داری هم میکنند شوربختانه بهره ای ندارند، نه تنها مزد کارشان به رایگان از آن مردان است، همواره در برابر خوراک و پوشاک ناچیز بدهکار مردان هم هستند؟!!! الله فرموده زنان شایسته باید همیشه گوش بفرمان مردان و نگهبان حقوق آنان باشند ولی کوچکترین دستوری به مردان درباره نگاهداری حقوق زنان شایسته نداده است و دست مردان را در هم آغوشی با هر زنی باز گذاشته است. بیداد گرانه تر اینکه الله به مردان اجازه داده است تا اگر زنی در برابر همسرش بایستد و حقش را بخواهد، گستاخی و نافرمانی کرده است، باید با کتک خوردن تنبیه شود، اگر پس از کتک خوردن فرمانبردار گردید دیگر بر او ستم نکنند، ولی اگر پس از کتک خوردن هم باز خواستار حق خویش گردید دوباره و چند باره ، آنقدر کتکش بزنند تا رام و مطیع گردد. الله با چنین دستوراتی ، خودش میگوید من دادگر و عظیم الشان هم هستم.
بازهم در همین سوره آیه 129 میخوانیم: شما هرگز نتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید هرچه راغب و حریص به عدل و درستی باشید پس با تمام میل خود یکی را بهره مند و آن دیگری را محروم نکنید تا او معلق و بلاتکلیف ماند و اگر سازش کنید و پرهیزگارباشید همانا الله بخشنده و مهربان است. درست توجه کنید اللهی که میداند و باوردارد که مردان هرگز نمیتوانند با داشتن چند همسر و هر چه بخواهند میان آنان به دادگری رفتار کنند. باز هم دست آنها را باز گذاشته است تا چهار همسر و هر چه بخواهند کنیز ملکی متصرفی در بند خود داشته باشند. درباره ستمی که دراین رهگذر بر زنان میرود لب فروبسته و دستوری نداده است تا همانگونه که زنان باید تنها یک همسر داشته باشند، مردان نیز نباید، جزاز یک همسر از همسران و کنیزان ملکی متصرفی بیشمار بهره مند گرددند. شگفتا با این همه بیدادگری میگوید: (همانا الله بخشنده و مهربان است)؟؟ !! این بار در سوره مائده آیه 5 میخوانیم: ونیز حلال شد نکاح زنان پارسای مومنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتیکه اجرت و مهر آنان را بدهید و آنها هم زنا کار نباشند و رفیق و دوست نگیرند….. در این آیه هم باز دست مردان را در همخوابگی بازنان مومنه اهل کتاب بازگذاشته تا در صورت همخوابگی اجرومزدشان یعنی(مهر) بدهند آنهم بشرطی که زنان زناکار نباشند و دوست و رفیقی نگیرند،که باز معنی اش اینست که مردان هرکاری خواستند بکنند، ماهها و سالها بسراغ همسران خود نروند، زنان عقدی و کنیزان سماق بمکند. اینست دادگری الله ، و اجازه نمیدهد هیچ زنی در برابر بیدادگری های همسرش بتواند برای برآوردن نیاز های جنسی خود به آغوش مرد دیگری پناه برد و اگر در پی فشار های روحی روانی دست به رفع چنین نیازی زد. زناکارو گناهکار است و باید سنگسار گردد. آیا این الله فقط پشتیبان نرینه ها نیست؟ آیا خودش از جنس نر، آنهم نر فوق العاده بیرحم و خشن نیست.؟

ادامه دارد