December 9, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

دسته بندی: اسلام شناسی — خُسن آقا @ 7:29 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش دوم
برای مطالعه بخش اول به اینجا مراجعه کنید

اطلاعات جغرافیایی و فضائی خداوند
با یک مراجعه دقیق،باتفکرو با خرد ناب به قران در سوره های گوناگون و آیات متعدد میتوان به یک نتیجه خیلی ساده رسید وآن هم این است که اصولا ((الله)) آنطور هم که در قران مدعی شده مبدع و سازنده کل کون و مکان نبوده و نیست و بطور کلی دانش او هم از دانش و علم حضرت محمد و اطرافیانش فراتر نمیرفته. در آیه 9، سوره واقعه ادعا شده که در روز قیامت فاصله بین ماه و خورشید برداشته میشود و ماه وخورشید یکی میشوند. حال ببینیم با یافته های علمی چند صدسال اخیردرمورد ماه و خورشیداین آیه چه حکمی پیدا میکند.
ماه نزدیکترین سیاره به زمین است که حد متوسط فاصله آن از زمین 384400، کیلومتر میباشد. ماه و زمین هر دو در هر تقربیا 33/27، روز یکبار به دور نقطه ای که از مرکز زمین تقربیا 5162، کیلومتر فاصله دارد و هر سال یکبار بدور خورشید میگردند.قطر ماه3480، کیلومتر ویاکمی بیشتر از یک چهارم قطر زمین است. ماه نیز مانند سایر سیاره ها نور خود را از خورشید میگیرد، بطوریکه ما تنها آن قسمت از ماه را که از خورشید نور میگیرد را فقط میتوانیم ببینیم. خورشید مرکز منظومه شمسی و یک ستاره نورانی است که از گاز های بسیار گرم تشکیل شده، قطر آن حدود 1393000، کیلومتر و یا 109، برابر بزرگتر از قطر کره زمین است. فشردگی(دانسیته) خورشید 333000،مرتبه بیش از توده زمین و غلظت نسبی آن 104، مرتبه بیش از غلظت آب است. حد متوسط فاصله خورشید از زمین در حدود 000/591/149، کیلومتر میباشد. دانشمندان علوم نجومی معتقدند که خورشید یک ستاره عادی ((از میلیاردهاستاره موجود در کهکشان راه شیری)) و با ثبات است که در ظرف 2،تا 4، میلیارد سال گذشته تغییری نکرده و در ظرف 2،تا 4، میلیارد آینده نیز دچار تغییر و تحول خاصی نخواهد شد. زمین کلیه نیروهای خود را از خورشید میگیرد، بطوریکه اگر خورشید نبود، زندگی به اینصورت فعلی در روی کره زمین نمیتوانست وجود داشته باشد. دانشمندان علم نجوم ثابت کرده اند که اگر خورشید اندکی گرمتر و یا کمی کمتر به زمین بتابد، زندگی روی زمین نابودخواهدشد. با توجه به نکات بالا واین واقعیت که فاصله بین ما و خورشید در حدود 000/000/150، کیلومتراست،به یقین میتوان گفت که عقیده به برداشته شدن فاصله بین خورشید وماه و یکی شدن ایندو با آنهمه تفاوتها و تضاد های طبیعی که در عناصر متشکله آنها وجود دارد، در واقع یک بی اطلاعی محض از طرف خدا ویا یک شوخی میتوان تلقی کرد. ویا در جای دیگری در قران آمده که از ((تو میپرسند ماه برای چیست)) با ساده لوحی تمام گفته((برای این خلق کرده ام که مومنان حساب معاملات خود را داشته باشند و سرموعد و قرار قرض خودرا پرداخت کنند.

ویا در جایی دیگر ادعا شده که کوه ها را برای این آفریدیم که مانند میخ در زمین فرو روند و با بلندی خود مانع فرو افتادن آسمان بر زمین شوند.به سوره ها وآیات:النبا 6، 7، 13، فصلت 10، انبیاء 30، . یکی دیگر از تضاد های مضحک و چشمگیر قران شرح شرق و غرب عالم است. قران در بسیاری از موارد درباره شرق و غرب بحث میکند، ولی بعضی اوقات مشرق و مغرب عالم را بصورت مفرد و برخی مواقع بصورت تثنیه(مجازی) و پاره ای موارد نیز بصورت جمع بکار برده و هیچ نوع شرح و توضیحی برای روشن کردن این موضوع بکار نمیبرد.آیا بعقیده قران عالم دارای یک شرق وغرب،دو شرق وغرب، و یا شرقها و غربهای متعددی است؟ از جمله آیاتی که نشان دهنده این تعارضات کیفی هستند، میتوان آیه258،سوره بقره، معارج40، موثر9، الرحمن17، صافات5، را مثال زد. با مراجعه به کتاب معروف المرجان فی احکام الجن نوشته محمد بن عبداله الشبلی میتوان خواند که نوشته است: ((خورشید مابین دو شاخ شیطان طلوع و غروب میکند.! ))
نکته جالب دیگر اینکه قرآن در سوره کهف آیه 86، میگوید ذوالقرنین به محلی رسید که خورشید در آنجا در چشمه آب تیره ای غروب میکندو باز هم در آیه 90، همین سوره میگوید که ذوالقرنین در ضمن مسافرتش به محل طلوع خورشید رسید. با توجه به اینکه ستاره خورشید 000/000/149، کیلومتر با زمین فاصله دارد معلوم میشود که منظومه شمسی با آنهمه عظمت و لایتناهی بودنش، آنقدر در نظر مولف قرآن ساده آمده که وی تصور کرده است، انسان میتواند محل طلوع و غروب خورشید را طی و لمس کند.

سرنوشت پرستی مسلمانان
با یک نگاه اجمالی به این آیات قران . سوره نساء 143، رعد31، 33، زمر23، 36، فاطر8، اعراف 186، مدثر 31، شعرا 41، میتوان دریافت که تقریبا کل این روحیه قضا و قدری بودن مسلمانان عقب افتاده از گردونه تمدن جهانی در قرن بیست و یکم از کجا نشات میگیرد. با توجه به گفتار ارسطو در کتاب اخلاق نیکو، ((انسان نفسی بالقوه است که استعداد پذیرش هر نوع تربیتی را بالقوه دارد)) و چون استعداد پذیرش هر نوع تربیتی را دارد، بنا براین استعداد پذیرش اضداد تربیت های گوناگون را نیز دارد. اما مطالب قران کلیه تئوری های مذکور را نفی میسازد. از طرف دیگر آیات مذکور در قرآن این طرز فکر را برای انسان بوجود می آورد که کیفیت ذهنی انسان در اعمال و رفتار و یا رستگاری او مطلقا نقشی ندارد، بلکه انسان مانند یکی از ادوات نمایش خیمه بازی است که همانطور که ادوات مذکور بنا به اراده نمایشگر خیمه شب بازی حرکت میکند، انسان نیز از خود اراده و اختیاری ندارد و هر عملی که اعم از خوب ویا بد مرتکب گردد،یا از ارتکاب آن خود داری میکند، اراده واختیار آن در دست خداست. بعبارت دیگر، انسان چه دارای طبع نیک وچه دارای طبع بدباشد، سرنوشتش چه بخواهد چه نخواهد بنا به مشیت الهی تنظیم میشود و اگر خدا بخواهد اورا ذلیل و زبون میسازد. بدین ترتیب همه اعمال و کردار خوب وبد انسان همه در یک طبقه واحد و غیر قابل تمایز قرار میگیرند. انسان دیگر برای رستگار شدن نیازی به پیروی از محسنات و یا پرهیز از بد کاریها ندارد و باید منتظر بماند تا ببیند، قرعه الهی چگونه به نام او اصابت میکند. بعبارت دیگر، علمی بنام علم اخلاق نمیتوانددر دنیا وجود داشته باشدو سرنوشت نهائی انسان در دربار الهی قرعه کشی میشود.

بدیهی است که آیات مذکور، ناقض تئوری های بهشت و جهنم نیز خواهد بود، زیرا اگر انسان در اعمال و کرداری که مرتکب میشود از خود اراده و اختیاری نداشته باشد معلوم نیست چرا باید به آتش جهنم سوخته شود. آیات نام برده شده در اول مطلب گویای واقعیت مورد بحث میباشند. در قرآن در پنجاه مورد خداوند بطور صریح میگوید دلیل اینکه بعضی از ساکنان زمین ایمان نمی آورند، خواست واراده خود اوست، بعبارت دیگر گروهی از افراد بشر باید به آتش ابدی جهنم سوزانیده شوند زیرا معیشت و اراده الهی برآن تعلق گرفته است که افراد مذکور ایمان نیاورند.
تعبیر فلسفی آیاتی که در زیر نام برده میشود آنست که نکوکاری و یا بد کاری ارتباطی به ذات بشر، عوامل انسانی، فرهنگ و عوامل محیطی ندارند و اگر خدا نخواهد، انسان ایمان نمی اورد و محکوم به عذاب ابدی است. آنهایی که ایمان می آورند، به آن دلیل است که خداوند خواسته است که آنهاایمان بیاورند، نه خودشان، وآنهایی که ایمان نمی آورند هم همچنین و ایمان و یا بی ایمانی تنها خواست واراده الهی است. سوره انعام25، 107، کهف57، یونس96، 99، 100، بقره7، جائیه23، انفال17،. اگر واقعا اینطور است، آیا عادلانه است که خداوندبرطبق نص صریح آیات مذکور در بالا بعضی از افراد را با اراده عامد وقاطع کافر خلق کند و بعد بعلت نیاوردن ایمان، آنهارا بادست خود بکشد وتا ابد آنها را به آتش و عذاب های الیم جهنم دچار کند. نتیجه ای که از بحث مذکور حاصل میشود آن است که افراد بشر فاقد اراده آزاد بوده و آلات وادوات بی اراده ای هستند که به میل پروردگار مرتکب اعمال خوب ویا کردار زشت و ناپسند میشوند. بعبارت دیگر به اصطلاح روانشناسان گناه یک پدیده ((درون ذاتی )) است نه یک عامل ((برون ذاتی ))،از نظرقران. انسانی ممکن است مرتکب عمل نیک بشود، زیرا خدایش این میل را در او ایجاد کرده و انسان دیگری ممکن است مرتکب عمل زشت و گناه شود،زیرا میل به ارتکاب گناه بوسیله خدا در او بوجود آمده است. بدین ترتیب زندان و مجازات اعدام و غیره در این دنیا و بهشت و جهنم در دنیای آخرت همه بیهوده و یا سرگرمی و تفریحات خداوند بوده و افراد بشر در برابر اراده و مشیت الهی، آلات بیروح و بی فکر و اراده ای هستند که کلیه حرکات مغزی، ارادی، غیر ارادی، فکری، روحی و بدنی آنها بوسیله خداوند تنظیم و اجرا میشود. بعنوان حسن ختام این بخش رباعی حکیم نیشابور فکر میکنم زیبا باشد.
ایزد چو گل وجود ما می آراست
دانست ز فعل ما چه خواهد خواست
بی حکمش نیست هر گناهی که مراست
پس سوختن روز قیامت ز کجاست؟

ادامه دارد…
بخش سوم

December 5, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: – خُسن آقا @ 1:00 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش اول

اسلام و علل یا عوامل گسترش آن در شبه جزیره عربستان و کشور های مفتوحه (از جمله ایران)جستار ناتمام ویا دنباله داری در پژوهشهای تاریخی بشمار میرود، بعلت اینکه حقیر (نگارنده) پس از سالها گفتگو با دوستان و آشنایان و حتی در تاکسی و اتوبوس با مردم و با توجه به اینکه از عموم مخاطبان در این سالیان دراز(حدود سی سال)حرفهای تکراری زیادی شنیده ام و بطور مثال: چرا از دین آبا واجدادی فراری هستی؟، یا اینکه تو میگویی همه مردم غلط میگویند و تو درست، و یا تقریبا همه طرفهای گفتگو با من گفته اند که ما هم مثل تو این حکومت را قبول نداریم ولی حساب اسلام از این حکومت جداست واینکه اسلام این گونه که اینان معرفی میکنند نیست. اینجانب بر آن شدم تا تقریبا اکثر مطالعاتم را راجع به اسلام بطور خلاصه آنطور که در حوصله ایرانی گرفتار نان شب شده امروز، جهت مطالعه باشد عرضه نمایم. در این ابتدا با صراحت اعلام میکنم که این حکومت دقیقا الگو برداری از جنبش اولیه اسلام در زمان اعراب جاهلیت در 1400 سال پیش است، که اندکی تغییر بعلت جبر زمانه و تغییراتی که در جهان بعلت ارتباطات و انتشار اطلاعات بوجود آمده در آن داده اند.
بطور مثال شما (خواننده گرامی این سطور ) را به مطالعه سخنرانی های شخص آقای آیت الله خمینی در قبل از انقلاب 57 و بعداز آن سفارش میکنم. شما میتوانید با اندکی تحقیق و پی گیری اشخاصی که خود شنونده سخنان او بوده اند را پیدا کرده و سوال کنید؟ و بعد از آن به کتابهای صحیفه نور مراجعه کنید و متوجه مشابه ات آن با قران بشوید. ((فقط در مورد دروغ گویی و اختلاف فاحش لحن آیات مکی و مدنی،اختلاف رویه قبل و بعد از بدست اوردن قدرت)) ویا حتی سانسور سخنرانیها در چاپ کتابهای صحیفه نور .
در این سالها با هر کسی که اندک اطلاعی از شرع اسلام دارد گفتگو کرده ام میگویند که تحقیق در تاریخ شرع انور اسلام بصورت خردگرا کفراست و سر برباد ده و عموما با آویختن به یکی از اصول فقه شیعه ((تقیه)) یا (دروغ گویی شرعی)معذوریت خود را نشان داده‌اند.
در این نوشتار سعی کرده‌ام با توجه به تواریخ و رسالات موجود که توسط افراد بنامی که هیچکس لااقل بطور رسمی برچسب الحاد وزندقه و خروج از شرع انور را به آنها نزده شاهد و مثال آورده و تبیین و تفسیر کنم. سخن آخر اینکه برای درک بهتر موضوعات مورد اشاره دراین نوشتار باید با روحیه بدون تعصب مطالعه، و با خرد ناب تفکر کرد. برای تحقیق و اثبات این جستارها تقریبا تمام مراجع مورد استناد با نام نویسنده در آخر مطلب ویا در آخر بخش آمده است.

برای اینکه بت پرست نباشی،کافی نیست بت‌ها را شکسته باشی، باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. ((فردریک نیچه))

شاید اسلام، بعنوان یک پدیده تاریخی و اجتماعی، برای جامعه 1400 سال پیش شبه جزیره عربستان، عاملی پویا، متکامل و مترقی بود، اما تلقی آن بعنوان یک پدیده پویا برای بشریت متکامل در همه زمانها و مکانها، یا دینی که بر قله همه ایدئولوژیها و اندیشه های حاکم بر ذهن بشر قرن بیست و یکم دارد نه بسود اسلام است نه بسود تاریخ و نه بسود تحولات تاریخی. برای آگاهی از چنین تلقی هایی در نزد روشنفکران اسلامی ایران نگاهی بکنید به کتابهای: مالکیت، کار و سرمایه از دیدگاه اسلام، نوشته دکتر حبیب الله پیمان(پایدار) صفحات232،262،264 81،97،217،231، و جزمیت فلسفه حزبی (نقدی بر اسلام در ایران) نوشته پطروشفسکی،ترجمه ابوذر ورداسبی صفحات 2،3، و اسلام و مالکیت نوشته ایت الله سید محمود طالقانی صفحات224 ،223 و حسین وارث آدم نوشته دکتر علی شریعتی صفحه 354، و اسلام شناسی دکتر شریعتی جلد اول صفحه 167،. حضرت محمد، همانگونه که خود تاکید کرده، انسانی بود مثل دیگر انسانها (سوره کهعف آیه109، و سوره فصلت آیه 6، .) با همه ضعف ها،بلندپروازی ها، خشم ها، علایق، آرزوها، هوسها و کمبود های یک انسان، بنا براین در تحلیل زندگی یا تصویر شخصیت پیامبر اسلام باید از افسانه سازی ها و اغراق پردازی های رایج پرهیز کرد و حضرت محمد را تنها در پرتو روایات معقول و معتبر تاریخی و خصوصا بر اساس تعالیم و اقدامات عملی وی باز شناخت. به عبارت دیگر در بررسی تاریخ اسلام باید خرد نقاد را پایه و اساس بررسیها و داوری های خود قرار داد و نه ایمان و تعصب مذهبی را.
منابع مورد رجوع جهت دست یافتن به حقایق قدیمی و نو یافته بعلت کمبود جا و جلوگیری از اطاله کلام به اختصار. 1- قران، 2 – تاریخ طبری تمامی جلدها، 3 – الطبقات الکبیر تمامی جلدها، 4 – الکشاف فی الحقیقه، 5 – صحیح البخاری، 6 – نهج الفصاحه، 7 – مروجب الذهب مسعودی،8 –العبر ابن خلدون، 9 – الاصنام هشام بن محمد کلبی، 10 – سیره النبی ابن هشام، 11– نهج البلاغه،12 – تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان، 13 –دیکشنری فلسفی ولتر، 14 – تولدی دیگر شجاع الدین شفا، 15 –بیست و سه سال علی دشتی، 16- مقالات سرکار خانم نادره افشاری، تورات،انجیل، و خیل عظیمی از رسالات و مقالات افراد صاحب نظر و منتقد دیگر.

همانا بدترین جنبندگان نزد الله کران و گنگانی اند که نا خردمندند. ((سوره انفال آیه22 ))

تقریبا همه مسلمانان جهان منجمله ایرانیان بر این باورند که تورات و انجیل دو کتابی هستند که از جانب خداوند بر موسی و عیسی نازل شده اند، بهمان صورتی که قران بر محمد نازل شده است. این اعتقاد عمدتا ناشی از تصریح خود قران است،که میگوید: آن خدایی که قران را بر تو (محمد) فرستاده، تورات و انجیل را نیز بر موسی و عیسی فرستاده.

سوره آل عمران آیات 3، 48، سوره مائده آیه 46، سوره اعراف آیه 157، سوره توبه آیه 111، سوره فتح آیه 29، سوره حدید آیه 27، سوره صف آیه 6، وسوره جمعه آیه 5،. ولی واقع امر این است که تورات و انجیل، هیچکدام نه کتاب واحدی هستند و نه موسی وعیسی آنهارا بصورت وحی مستقیم از آسمان دریافت داشته اند. تورات حدود هفتصد و چهل سال بعد از مرگ موسی (( اگر چنین شخصیتی اساسا در تاریخ وجود خارجی داشته باشد.))، انجیل حدوددویست و بیست سال بعد از مرگ عیسی نوشته شده است. در حالی که طبق تواریخ و احادیث موجود، شخص عیسی هیچگاه در زمان حیاتش ادعای پیغمبری نکرد، و اصولا یهودی زاده شد و یهودی هم از جهان رفت.((یهودی بعنوان قوم)) خود عیسی در زمان حیات اساسا از وجود کتابی بنام انجیل بی خبر بوده است. قران حدود بیست و دو سال بعداز مرگ حضرت محمد بقولی گردآوری شده است، در زمان عثمان بن عفان که در این مورد هم روایات بسیار زیادی مبنی بر مخالفت عده زیادی از مسلمانان همان زمان منجمله علی ابن ابیطالب وجود دارد. اساسا هر سه کتاب ادیان سامی بعد از مرگ موسس آن مذهب نوشته شده.
اصل زیر بنایی هر سه آئین سامی این است که آفریننده و گرداننده کائنات خدای واحدی است که در تورات یهوه، در انجیل پدر آسمانی، و در قران الله نام گرفته ((صرف نظر از اینکه الله قبل از ظهور محمد هم یکی از بت ها بوده ، با توجه به نام پدر محمد)) در هر سه این کتابها آفرینش کائنات و خلقت آدم به دست این خداوند بصورتی تقریبا مشابه روایت شده است. پیامبرانی که وی برای نوع بشر میفرستد،((البته این سوال همیشه باقی مانده که این خدای کل کون ومکان چطور از سایر آفریده گان خود در سایر نقاط کره زمین غافل بوده که فقط در این منطقه سامی نشین از راه دلسوزی پیامبر میفرستاده؟)) پیامبرانی مشترک هستند و قوانین مذهبی که اعلام میدارد قوانینی غالبا مشابه اند. با اینهمه، ماهیت آسمانی و زمینی این خدا در آئین های یهودی و مسیحی و اسلام بصورتی چنان بنیادی با یکدیگر در تباین و گاه صریحا تناقض دارد که غالبا یکی دانستن این سه خدا را غیر ممکن میکند. جهان سامی(توحیدی) اگر هم در تئوری یک خدای واحد بیش ندارد، در عمل دارای سه خدا است که وجوه اختلاف آنها بیشتر از وجوه مشترکشان است. خدای تورات که یهوه نام دارد و در تورات 6823 باراز اوکه صرفا خدای قوم یهود بوده و خودش نیز خدایی صد در صد یهودی است نامبرده. پیامبرانی که ازجانب خودمیفرستد منحصرا پیامبران ملت یهودند و به کفر یاایمان دیگران کاری ندارند.تعالیم و قوانین آنان کلا براین محور میگردد که منافع خاص قوم یهود را از هر راهی که لازم باشد حفظ شود،ولو این مستلزم آن باشد که مسائل اخلاقی و انسانی بسیاری زیرپا گذاشته شوندوحقوق مشروع ملتهای دیگر نادیده گرفته شوند یا کسان بسیار بناحق کشته شوند.
در انجیل همین خداوند تبدیل به خدایی دو شخصیتی میشود که در هیچ آئین دیگر اساطیری یا توحیدی سامی تاریخ جهان مشابه اورا نمی توان یافت، یعنی بر حسب آنکه کدام انجیل از انجیل های چهار گانه و کدام رساله از رساله های عهد جدید بدست چه کسانی نوشته شده باشد، از موضع خدای ترسناک و انتقام جو و فریبکارو حسودی چون یهوه به موضع خدای مهربان، نیک دل و بخشنده و بی عقده ای چون پدر آسمانی عیسی تغییر ماهیت میدهد. چنین خدائی پیوسته ناگریز است نقش کارگردانی را داشته باشد که در آن واحد هم کینه توز، هم باگذشت، هم سخت گیر،هم آشتی جو، هم خدائی منحصرا یهودی است و هم پدری است که همه افراد بشر را به چشم فرزندان خویش مینگرد و غالبا در این جمع اضداد خودش نیز تکلیف خویش را نمیفهمد. در قران خدا نه خدای صد درصد کینه توز و ترش رو و بی رحم تورات است، و نه خدای چند شخصیتی انجیل، بلکه خدائی در حد اعلا مطلق و خود کامه است که بیرون ازاو هیچ قانونی، هیچ اراده ای و هیچ واقعیتی وجود ندارد وحتی برگی بی اجازه او از درختی نمی افتد و هر آنچه در آسمانها و زمین می گذرد،ازجزتاکل، الزامابه همان صورتی می گذرد که او خواسته است. پس از مطالعه دقیق کلیه کتب مقدس ادیان توحیدی سامی می توان نتیجه گرفت که، خدای موسی قدرت ترسناکی است که همیشه در میان بندگان خودش زندگی می کند و شریک همه درستیها و نادرستیهای آنهاست. واز موضع فرمانروای مطلقی با آنان سخن می گوید که هیچوقت از مسند خدائی خویش فرود نمی آید. در قران، چنانکه قبلا گفته شد، خدا نه خدای هزار چهره تورات است، نه خدای دو شخصیتی انجیل، بلکه خدائی در حد اعلا خود کامه است که اساسا پرسشهائی که میتوانند برای دو آئین توحیدی سامی دیگر مطرح شوند در مورد او مطرح شدنی نیست. زیرا که از بیرون از این خدا اصولا هیچ واقعیتی و هیچ اختیاری وجود ندارد. هیچ ترو خشکی نیست که قبلا در لوح محفوظ او ثبت نشده باشد و هیچ برگی نیست که بی اجازه او ازدرختی بیفتد.
هیچکس جز به فرمان او به دنیا نمی آید و جز به فرمان او نمی میرد و هر عزتی از اوست و همچنین هرذلتی نیز از اوست، هر کس رستگار شود اورستگارش کرده وهرکس گمراه شود او
گمراهش کرده،هر کس که مسلمان شود او خواسته، هرکس هم که کافر بماند بخاطر این است که خداوند اورا کافر خواسته است. خود اوست که مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای آنهایی می گذارد که میباید خطاکار باقی بمانند. در سی و دو سوره و بیش از دویست آیه قران بطور پیگیر بر همه اینها تاکید شده است. خداوند هر کس را که بخواهد به گمراهی میکشاند و هرکس را بخواهد هدایت می کند، بطورنمونه: سوره ابراهیم آیه4، انعام125، رعد27، اعراف155، فاطر8، نحل9، سجده12، یوسف110، هر که را بخواهد فهم میدهد و هرکس را بخواهد نمی دهد.سوره بقره آیات225، 269، 372، هرکه را بخواهد مسلمان کند دلش را به اسلام مایل میگرداند وهرکس را نخواهد دلش را در پذیرفتن ایمان سخت میکند.سوره های انعام25، 107، 125، کهف 57، بقره 70، یونس99، 100، جاثه33، . هرکس را بخواهد مشمول رحمت خود میکندومیبخشدوهر کس را بخواهد عذاب میدهد.سوره های آل عمران74، 129، مائده18، هرکه رابخواهد ذلیل میکند و هرکسی را که خدا ذلیل کند دیگر کسی اورا عزیزنمیتواند کرد.سوره حج آیات16، 18،. خداوند هرکس را که بخواهد فراخ روزی میکند و هرکس راکه بخواهدتنگ روزی میکند سوره های رعد26، عنکبوت62، روم37، سبا39، نور21، 34، 46،. در موارد متعدد دیگری تصریح شده است که وقت دقیق تولد و مرگ هر آدمی و کلیه آنچه در فاصله این دو بر او میگذردپیشاپیش در لوح محفوظ خداوندثبت شده است و به هیچ صورت قابل تغییرنیست. برای درک بهتربه سوره های بقره ایه102، انعام59، سبا30،نمل74،قمر52،آل عمران145، فاطر11،انعام2، لقمان34، مراجعه شود.چهار پایان برای این آفریده شده اند که برای حمل ونقل یاپوشش ویاتغذیه مورد استفاده انسان قرارگیرند وکشتیها برای این ساخته شده اند که مسافرانی که بر انها سوار میشونداز بابت شکر نعمت بوجود آورند. در مواردی متعدد تذکر داده شده است که هدف خداوند از رویداد های بد یا خوبی که برای مسلمانان میافتد ودرک علت آنها برای خود ایشان دشوار است،آزمایش درجه ایمان آنهاست، در صورتی که بارها درقران آمده که ایمان و یا عدم ایمان افراد بسته به اراده وخواست خداوند است و آنان شخصا اختیاری در این باره ندارند ولیکن در روز جزا باید پاسخگوی اعمال و رفتار خود که هیچگونه اختیار و نقشی در آن نداشته اند،باشند؟ علیرغم قدرت مطلقه و همه جانبه ای که قران برای خداوند قائل است، گاه همین خداوند به روایت آیات مختلف همین قران بصورتی عمل میکند که گوئی فقط سخنگوی پیامبر خود و منعکس کننده خواسته های او در مواردی است که خود وی به دلیل حجب یا فروتنی و یا برای احتراز از برخوردهای ناخوشایند مایل به ابراز آنها نیست. این موضوع، کرارا این پرسش را پیش آورده که اگر قران پیام آسمانی برای همه مردمان و برای همه دورانهاست چگونه مسائلی که از لحاظ زمانی و مکانی تنها به امور معینی از زندگانی روزمره پیامبر اختصاص دارند، میتوانند درآن مطرح شده باشند؟ برای فهم بهتر به سوره ها و آیات مندرج رجوع کنید. نور63، مجادله12، احزاب28، 34، 51، 53، تحریم 1، .

ادامه دارد…
بخش دوم

November 26, 2008

علل و چگونگی شوربختی زنان ما (بخش آخر)

دسته بندی: اسلام شناسی — برچسب‌ها: – خُسن آقا @ 7:20 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش اول

در این بخش می پردازم به آیاتی از سوره تحریم و نیم نگاهی به تاریخ طبری در مورد شان نزول آن آیات. در سوره تحریم آیات یک الی پنج می خوانیم: ای پیامبر چرا حرام میکنی آنچه را حلال کرد الله برایت خواهی خشنودی همسرانت را و الله است آمرزنده و مهربان(1) همانا الله سزاوارداشت برشما حلال بودن سوگند های شمارا و الله است دوست شما و اوست دانای حکیم (2) و گاهی که نهان داشت پیامبر بسوی بعضی از زنان خویش رازی را پس وقتی که آگهیش داد بدان و فاش ساختش الله براو شناسانید پاره ای از آن را و روی برتافت از پاره ای و هنگامی که آگهیش داد بدان گفت که، تورا آگهی داده است بدو گفت آگهیم داده است الله دانای آگاه(3) اگر توبه کنید ای دو زن بسوی الله هرآینه گرویده است دلهای شما واگر نافرمانی کنید بر او همانا الله است دوست او و جبرئیل و شایستگان از مومنان و فرشتگا نند پس ازآن پشتیبان (4) امید است الله او اگر طلاق گوید شما را نصیبش کند زنانی نکو ترازشمامسلمانانی مومنانی فروتنانی توبه کنندگانی و پرستندگانی رهروانی غیرباکره و بکر(بیوه و دوشیزه)(5) آیا هیچ خبر چین یا دربان گوش به فرمان و یا خواجه حرمسرایی بیش از این میتواند به ارباب خود یاری دهد که الله درباره محمد و همسران دربندش انجام داده است؟ در خورتوجه زنان ابله، واپس مانده سفره اندازی که چشم امید به پادر میانی ابوالفضل العباس خواهر زاده شمر بسته اند تا نزد چنین اللهی از آنان پشتیبانی کند. در حالی که دستهایش را بریدند، او خم به ابرو نیاورد و با زنان رسولش چنین رفتار ددمنشانه ای دارد. چه چشم داشت ابلهانه ونابخردانه ای ؟ یا آن دسته از زنانی که به امید ظهور مهدی موعود هستند هم بدون آگاهی کافی از این آیات و یا معانی درست آنها منتظر هستند که او آمده و آنها را نجات دهد، در حالی که اگرهم بفرض محال او بیاید این الله که ما شناختیم برای او هم حداقل همان خوش رقصی هایی که برای رسولش کرده لااقل درمورد زنان خواهد کرد، چون قوانین اسلام غیر قابل تغییر و ابدی میباشند.
در تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر می خوانیم: که روزی محمد به یکی از همسرانش بنام حفصه بنت عمر (دختر عمر خلیفه دوم) اجازه داد جهت انجام کاری به منزل پدرش برود، در زمان نبود حفصه، محمد در منزل حفصه با کنیزی بنام ماریه خلوت کرده وهم آغوش میگردد، در این اثنا حفصه بازگشته و از قضیه خبردار میشود. در نتیجه بین او ورسول الله بگوومگویی رخ میدهد و رسول الله برای خواباندن قائله سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کرده است، و از حفصه میخواهد که این موضوع را به کسی نگوید. ولیکن حفصه راز داری نکرده و موضوع را با عایشه بنت ابوبکر(دخترخلیفه اول) درمیان میگذارد و عایشه هم این قضیه حرام کردن ماریه بخود را به رخ رسول الله می کشد. الله فورا دست بکار شده و آیات مذکوررا نازل میکند. و حال از همه دانشمندان و بینشمندان و سرایندگان و دستار بندان دغلکار میپرسم، خواندن کدام یک از آیه های آمده دراین کتاب و دیگر داستانهای پوچ تازیان که بنام کتاب آسمانی بخورد مردم ایران داده شده است میتواند آمرزنده روان مردگان باشد.؟
این روش بسیار نابخردانه و ناآگاهانه، منش و والایی و حریت را از زنان و مردان ایرانی ربوده و فرهنگ والایش را بنابودی کشانده. در این میان روی سخنم بیشتر با زنان(مادران امروز) و دختران(مادران فردا) میباشد چرا که به اعتقاد من، مادران هستند که سازنده گان هر جامعه ای از بعد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی میباشندو این مسئولیتی است بسیار سنگین.
به همین دلیل هم هست که میبینیم این رژیم از روز اول روی کار آمدنش برای تضمین تداوم حیاتش، باتوجه به روحیه کنجکاوی انسانها یا (شیرینتر بودن میوه ممنوعه) تقریبا تمام هم و غم و سختگیری های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی را برروی زنان متمرکز کرده اند و از این طریق قصد به فحشا و بی بند باری کشاندن جمع بزرگی از زنان ودختران این مملکت را دارند، چون بخوبی میدانند که زنان سازنده گان افراد گرداننده فردای کشور بوده و هستند. (فحشا فقط فیزیکی یاجنسی نیست بلکه فقرفرهنگی هم خودش نوعی لجاره گیست که این دومی از اولی بمراتب خطرناکتر بوده و هست) یک مادر فاسد چه از نظر فکری چه هر نوع دیگرش نمیتواند فرزند یا فرزندان صالح یابه عبارتی بهتر، درستکار تربیت و تحویل جامعه دهد.
من نمیدانم راه برون رفت از این معضل چیست و چه باید برای از بین بردن این فقر فرهنگی که مانند اختاپوس برروی این جامعه (خصوصا زنان) افتاده کرد، ولی این را میدانم که برای رسیدن به یک جامعه سالم ودموکرات باید انسانهای سالم و دموکرات داشت. نه کسانی که خود هرکدام یک دیکتاتور در درون خود دارند. همانطور که برای زندگی کردن مجبور به پرداخت هزینه های خوراک و پوشاک آب و برق و ……………… میباشیم برای داشتن یک جامعه آزاد و دموکرات ویک رژیم دموکراسی سکولار باید مرتبا هزینه ماندن(حیات دموکراسی) توسط خود مردمان آن جامعه پرداخت گردد. درغیر این صورت درست مانند عدم پرداخت بموقع صورتحساب فرضا برق طرف ارائه دهنده فورا نسبت بقطع جریان برق اقدام خواهد کرد. این درس راباید با مطالعه تاریخ سیر دموکراسی در جوامع دموکرات آموخت واز آن برای خود الگوئی بومی ساخت و در زمان عمل هم باید مرتبا بازنگری کرد.
باید ابتدا باورداشت که میشودبه این مقصوددست یافت، امیدوارم که بانوان محترم این آریابوم به اندازه حداقل نصف زمانی را که صرف زیباتر کردن خود در جلوی آئینه میکنند برای یکبارهم که شده در مورد این مطالب اندیشه کنند.

تو ازاین دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من تورا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده ست
دلت را پاره پاره ناامیدی سخت آزرده است
غم نابسامانی همه توش وتوانت را ز تن برده است

تورا نوشیدن ازاین خاکده بر کندن از جان است
تورا با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تورا از نیمه ره برگشتن یاران
تورا تزویر غمخواران ز پا افکند
تورا هنگامه شوم شغالان
بانگ بی ترتیل زاغان بر ستوه آورد

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم نمی دانم

امید روشنائی گرچه در این تیرگی ها نیست
من این جابازدراین دشت خشک تشنه می رانم
من این جا روزی آخراز دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم
من این جا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم
و می دانم و می دانم توروزی بازخواهی گشت
و می دانم و می دانم توروزی بازخواهی گشت
شعر را با صدای شاعر در یوتوب بشنوید

(؟؟؟؟)

Ahmed93uk@gmail.com
سی ام خرداد ماه سال هشتادو پنج تهران