December 30, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

Category: اسلام شناسی — Tags: – خُسن آقا @ 10:32 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش پنجم
برای مطالعه بخشهای قبلی به اینجا مراجعه کنید

خمینی در یکی از کتابهایش نوشته: (( مجوسان کتابی داشتند بنام پازند که آن را سوخته اند و پیغمبری داشته اند زردشت نام که اورا کشته اند و جهاد با این فرقه واجب است تا مسلمان شوند یا جزیه قبول کنند، با شرایط و از جمله این شرایط این است که با زنان مسلمان زنا نکنند و کفار را بر اسرار مسلمانان واقف نسازند و چارپای سواری ایشان غیر از چارپای مسلمانان باشد و بر آن چارپا نیز یکطرفه سوار شوند، یعنی هر دوپای خود را بر یک جانب بزنند.))
به تصور بنده یکی از دلایل اصلی حمله اعراب به ایران، نه نشر دین، که گرسنگی مفرط اعراب بدوی بود. زیر لوای اسلام راه را برای چپاول و غارت کشور های متصرفه باز کردندو 1400 سال هم هست که از قبل همین سرزمینهای مفتوحه ارتزاق میکنند و هنوز هم سیر نشده اند. در کتاب تاریخ تمدن اسلام نوشته جرجی زیدان ترجمه علی جواهر کلام میخوانیم. عمر د رنامه ای به عمروعاص، یکی از سردارانی که در حمله به ایران شرکت داشت نوشت: (( عمرو به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم، تو و همراهانت که سیر هستید، نگران نمی شوید …….. عمرو هم در پاسخ عمر چنین نوشت که: کاروانی از خواربار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است.)) و یا در تاریخ اجتماعی ایران جلد دوم نوشته مرتضی راوندی می خوانیم که از قول ابویوسف انصاری می نویسد: (( وقتی غنایم ایران را نزد عمر آوردند و چشمانش به آنقدر مروارید و زروسیم افتاد گریست.)) البته بعد ها اختلاف نظر ها شروع می شود و با اینکه ایشان با هم بر سر چپاول ملل دیگر اختلافی نداشتند، اما بر سر این که کدام یک به سیادت و خلافت برسند، اختلافات فرقه ای پیدا می کنند. دینی با یک پیامبر و یک کتاب به هفتادو دو [دولت] تقسیم می شود. هیچ کدام هم حاضر نیستند که از مواضع خودشان کوتاه بیایند. همه خود را راستین، علوی، محمدی،ناب و اصیل قلمداد میکنند. در این میان فقط مردمند که در جنگ زرگری بین [علما!] نابود می شوند.آنچه در پرده می ماند این است که این جنگهای حیدری/نعمتی، جنگهای قدرتی است که هرملایی برای تصاحب حیطه قدرت رقیب بغلی اش راه انداخته است.
دعوائی که هم اکنون در ایران بین دو قرائت از اسلام در گرفته است از همین سنخ است. در واقع از درون جریان حاکم گروه تازه نفسی که قبلا رفیق راه و شریک قافله بوده است، مدعی نوع دیگری از [ فهم مذهبی! ] شده است. بیرون از دعوای سنتی آخوندها که هر کدام کلی مرید و مقلد پشت سر دارند، یک عده هم بعنوان روشنفکر دینی و یا روشنفکر مذهبی پیدا شده اند که سعی میکنند مفاهیم قدیمی شیعی را در زرورق واژه های مشتری پسند امروزی بسته بندی کنند. کسی نیست بپرسد: دینی که بر اساس [ فقیه و سفیه ] و [مرجع تقلید و مقلد] و [ آقا و عوام کالانعام ] برنامه ریزی شده است، چگونه روشنفکری میتواند داشته باشد؟ مگر اساسا روشنفکر میتواند مذهبی باشد؟ همین که کسی مذهبی شد، یعنی بسته، دگم، جزم اندیش، و این با فکر و خرد روشنی که همیشه در تکاپو و جستجو است، تناقض دارد. به تعریفی دیگر: کسی که از پیش، یک پیشداوری را در ذهنش رسوب داده است، نمیتواند مدعی روشنفکری باشد مگر اینکه متقلب باشدو بخواهد بر اساس [مد روز] همان بلایی را بر سر ما بیاورد که روشنفکرانی! نظیر دکتر علی شریعتی و آیت الله مطهری و جلال آل احمد آورده اند.در کتاب علی و حیات بارورش پس از مرگ، نوشته علی شریعتی می خوانیم: (( کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواست اسلام را بپذیرد؟کجا چنین چیزی است؟ یکجا نمونه نیست. ایرانی بعد از برخورد با [اسلام اولیه] احساس کرد که دین اسلام، همان گمشده ای است که به دنبالش می گشته است……. برای همین مذهب خودش را ول کرد، ملیت خودش را ول کرد، سنتهای خودش را ول کرد، و بطرف اسلام رفت.))
برای پاسخ به این به اصطلاح روشنفکر اسلامی یعنی دکتر شریعتی به ذکر چند نمونه از رفتار ایرانیان [ از همان اول ] حمله اعراب به ایران می پردازم تا نشان بدهم که روشنفکر نمیتواندمذهبی و روشنفکر باشد، که اگر شد، یعنی اگر روشنفکر، مذهبی شد ویا یک فرد مذهبی خیال کرد که روشنفکر شده است، تاریخ ثبت شده را جعل و تحریف میکند. مرتضی راوندی در جلد دوم کتاب تاریخ اجتماعی ایران، تعدادی از قیام های ثبت شده در تاریخ را [ از همان اول] به حکومت رسیدن اعراب [ که در برابر اسلام و اعراب ایستاده اند] چنین می نویسد: قیام سنباد، نهضت استاد سیس، جنبش مقنع، بابک خرمدین، نهضت سرخ جامگان و قیام بابک ……… که رهبران این نهضت های ضد اسلام ضد عربی خود را پیروان و رهروان ابو مسلم خراسانی ( مشهور ترین رهبر قیام های ضد عربی و ضد اسلامی ایران ) می دانسته اند. (( قیام سیاسی ……… ایرانیان به وسیله ابو مسلم خراسانی آغاز شدو بعد از حیله و خیانت عباسیان، نسبت به ابوسلمه خلال و ابو مسلم به شدت [ از همان اول ] ادامه داشت تا به ایجاد دولت های مستقل ایران…….. )) راوندی به نقل از ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبی ایران می نویسد: (( سنباد از نیشابور به عزم خونخواهی ابومسلم حرکت کرد و در مدتی کوتاه عده ای را دور خود جمع نمود و به یاران خود گفت: عزم دارم به سوی ایالات عرب نشین حرکت کنم و کعبه را منهدم سازم. دیری نپائید که عده کثیری از مجوسان طبرستان و نقاط دیگر و همچنین مزدکیان …..را به خود جلب کرد.))
درکتاب سیاست نامه خواجه نظام المک آمده است: (( سنباد…گفتی .. باز نگردم تا کعبه را ویران کنم.)) ….. بعد سنباد بدست قوای منصور خلیفه عباسی بین ری و همدان همراه شش هزار تن از یارانش کشته شد. (( هنوز قیام سنباد کاملا خاموش نشده بود که …… استاد سیس علم مخالفت برافراشت و مشکل جدیدی برای منصور خلیفه عباسی ایجاد کرد…..سیصد هزار مرد جنگجو با او بودند…. بالاخره خلیفه، خازم را به جنگ او فرستاد. در طی این مبارزات هفتاد هزارتن از پیروان او کشته شدند و چهارده هزار نفر اسیر گردیدند که بلافاصله ….. سر های آنان را از تن جدا کردند. قوای خلیفه …. [استاد سیس] را زنجیر کرده، به بغداد فرستادند و در آنجا اورا بقتل رسانیدند….)) در تاریخ بخارا درباره ابن مقنع چنین نوشته شده است: (( مذهب ایشان آن بود که نماز نمی گزاردند و روزه نمی داشتند و غسل جنابت نمی کردند، ولیکن به امانت می بودند.)) راوندی در تاریخ اجتماعی ایران می نویسد: (( ابن مقنع از سرداران ابو مسلم خراسانی بود ودر جنبشی که علیه خلفای اموی صورت گرفت، شرکت عملی داشت….. پیروان مقنع بدون اینکه به اجرای احکام مذهبی توجهی داشته باشند، به رعایت اصول اخلاقی، راستگویی، امانت و رازداری پایبند بودند…… مقنع که مایل نبود به دست اعراب بیفتد خودکشی کرد. با مرگ مقنع این جنبش ….. نیافت، بلکه هم چنان طغیان هایی در نقاط مختلف علیه اعراب صورت می گرفت.)) و همچنین باز هم میخوانیم: (( در ایامی که خلفای عباسی به دست عمال خود در نقاط مختلف ممالک اسلامی به تحدید(محدودکردن) عقاید و افکار و غارت مردم ستمدیده مشغول بودند و افراد برجسته ایرانی را به بهانه ها و عناوین مختلف از بین می بردند، خرم دینان به طور نهان و آشکار با دستگاه خلافت مبارزه کردندو مدت بیست و دو سال درآن سامان به استقلال زندگی کردند و شکستها به خلیفه وارد کردند.)) در کتاب دیدگاه ها نوشته علی میر فطروس آمده: ((به قول التون دانیل محقق و ایران شناس انگلیسی در طول حدود صد سال از 126 تا 227 هجری قمری (842 – 743 میلادی) ما شاهد یکصدو چهل و سه قیام و شورش اجتماعی، سیاسی و مذهبی در نواحی مختلف خراسان، سیستان، طبرستان، گیلان و…. علیه حاکمیت اعراب ویا اسلام بوده ایم. چنین هوشیاری و مقاومتی در تاریخ ملتها اگر بی نظیر نباشد بی تردید کم نظیر است.)) و همچنین در کتاب رگ تاک نوشته دلارام مشهوری میخوانیم که: (( به هیچ عنوان نمی توان تصور کرد، مردمی که مورد تجاوز، غارت و کشتار قرار گرفته اند برای دین متجاوزین و غارتگران از خود شیفتگی نشان دهند. به همین دلیل نیز نه تنها هیچ مدرک تاریخی نمیتوان یافت که جمعی از ایرانیان داوطلبانه اسلام آورده باشند، بلکه همین تضاد عمیق میان فرهنگ و منش ایرانی با اسلام و منش عربی سکونت دادن اعراب مسلمان [در ایران] را به تنها راه حفظ قدرت عرب بدل ساخت. حتی این ادعا که همین اواخر از دید گاه طبقاتی از سوی چپ های ایرانی مطرح شده است و براساس آن برخی از اشراف و زمینداران برای حفظ موقعیت و مال خود به همکاری با دشمن تن دادند و اسلام آوردند، به هیچ وجه دارای مدرک تاریخی و قابل اثبات نیست.)) در اکثر شهر ها و ولایات ایران مقاومت های کوتاه یا بلند مدتی در برابر اعراب صورت گرفت و اعراب مسلمان به آن آسانی که تصور می رود، به فتح همه ایران موفق نشدند بلکه در طول سالهای اشغال ایران توسط اعراب مردم هم چنان بر علیه حکومت های دست نشانده اسلامی [ که مظهر دین تحمیلی بودند ] به مبارزه پرداختند.

No Comments »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. | TrackBack URI

Leave a comment

XHTML ( You can use these tags):
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> .