December 19, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

Category: اسلام شناسی — Tags: , , – خُسن آقا @ 9:08 am

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش چهارم
برای مطالعه بخشهای قبلی به اینجا مراجعه کنید

با آگاهی از نقش دین در حکومت، مدعی شکل دیگری از حکومت مذهب بر ایرانند. کسانی که تصور میکنند حکومت اسلامی ربطی به خمینی ایسم نداردو استقرار اسلام راستین یا جمهوری دموکراتیک اسلامی رامژده میدهند، بی تردید، آزمایش خونین تر و هولناک تری را برای ما ملت بی خبر از تاریخمان و بی حوصله، طماع وعافیت جو تدارک می بینند. و این همان غفلتی است که مهندس بازرگان و یارانش در نهضت آزادی و دولت موقت ، یا بقول خودشان ملی مذهبی هایی که به عنوان تکلیف شرعی! صلاحیت و منزلت سیاسی و اجتماعی و اخلاقی خود را وسیله استقرار و تحکیم استبداد خمینی و باند ملایان همراهش قراردادند، هرگز قابل بخشایش نیست. بعضی از ایشان می خواهند اسلام را در ایران دموکراتیزه کنند و به راه راست بکشانند. بعضی هم مانند دکتر لوتر ایران! دکتر عبدالکریم سروش از آزادی، دموکراسی و تحمل دگر اندیشان در اسلام راستین دم میزنند((تئوری قبض و بسط شریعت)) سردمدار بیشتر شناخته شده امروزهای این جریان اقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور قبلی است.اینان غافل از اینکه چنین مذهبی هر نوع کجی از اصولش را با شمشیر کج(عربی) علی و یا عمر راست خواهد کرد، و این موضوع را در تاریخ 1400،ساله اش به خوبی ثابت کرده است.((بر طبق نصوص صریح برخی از آیات قران))در مطالعه آثار آقای دکتر عبدلکریم سروش میتوان به این نتیجه رسید که ایشان هم چنان می کوشد ثابت کند، که نه تنها سیاست و دین دو مقوله تفکیک ناپذیرند، بلکه حکومت اسلامی جامه ای است که بر قامت جامعه ایران دوخته شده است. او در رابطه میان دین و سیاست ….. اظهار عقیده میکند که اصولا رابطه بین دین و سیاست یک رابطه جبری است. اندیشه های آقای سروش و همفکران به اصطلاح روشنفکران انقلابی ایشان، همان تشیع علوی و اسلام نبوی دکتر شریعتی و مجاهدین خلق است. با این تازگی که پس از تجربه خونین نزدیک به بیست وهفت ساله حکومت جمهوری اسلامی، آقایان با اندکی تاخیر((فقط 27،سال)) اینک با احتیاط و شرمندگی از جدائی دین و سیاست و اینکه دین یک مسئله قلبی، فردی است سخن میگویند. ولیکن باید توجه داشت که موضع گیری این چنانی آقایان اساسا برای حفظ و نجات اسلام است نه برای استقرار آزادی و دموکراسی در ایران،متفکران و تئوریسین هایی مانند: امثال آقایان سروش و کدیور،یزدی، مهاجرانی …………… اگر بخواهند روزی بین اسلام و آزادی یکی را انتخاب کنند،آن یکی حتما اسلام خواهد بود نه آزادی.
اینگونه است که ما بی آنکه از تاریخمان تصویر دقیقی داشته باشیم جای علت و معلول را عوضی میگیریم و بی آن که چرایی و چگونگی نازائی کشور را علی رغم این همه فداکاری بررسی کنیم، به بحث پیرامون شکل ها می پیردازیم. به نظر من تاریخ ما چشمه ای است که از میانه راه زهر آگین شده است. باید آب باریکه دشمن را کور کرد! باید فساد و بی هویتی را از تاریخ شست، تا بتوان راهی بسوی مدنیت، تمدن، تبادل فرهنگ ها، تحمل دگراندیشان،تسامح و تساهل بازکرد.اساس ناتوانی ما نا آگاهی از تاریخ است. متاسفانه بسیاری از مورخان مابه دلیل شیعه زدگی یا ترس ها شان نتوانسته اند یا نخواسته اند، چهره واقعی تاریخ را به نمایش بگذارند.
شمه ای از ناگفته های تاریخ یا لااقل کمتر گفته شده های تاریخ را در چند سطر برای درک بهتر گفته های پیشتر ویا آینده . حال ببینیم مذهب شیعه پس ازقریب به هزار سال تسلط تسنن چگونه بر ایران تسلط یافت؟!. شاه اسماعیل صفوی که در اویل قرن دهم هجری قمری توانست حکومت شیعیان صفوی را در ایران اعلام کند، با اینکه تقریبا تمام ایرانیان از حمله اعراب به این سو سنی مذهب بودند، با کشتار هایی گسترده و وحشیانه، اینان را واداشت یا قتل عام شوند،یا به فرقه شیعه گردن نهند.

شاه اسماعیل جمله ((حی العلی خیرالعمل )) و نام امامان شیعه را به اذان و شهادتین افزود.((سب و لعن خلفای راشدین)) را باب کرد و………….. خیلی از کارهایی که ما ایرانیان شیعه امروز انجام میدهیم، در واقع بدعت اسماعیل صفوی است که حتی به مادر خودش هم رحم نکرد و دستور داد اورا سر بریدند. در کتاب تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا مشروطیت نوشته ادوارد براون ترجمه غلامرضا رشید یاسمی میخوانیم که: شاه اسماعیل ((امر کرد که خطیبان شهادت خاص شیعه، یعنی((اشهدان علی ولی الله )) و ((حی العلی خیرالعمل)) را در اذان و اقامه وارد کنند، این اقدام شاه اسماعیل تمام مردم و حتی برخی علمای شیعه تبریز را نگران ساخت ، چنان که یک شب پیش از تاجگذاری شاه نزد وی رفتند و گفتند : قربانت شویم دویست،سیصد هزار خلق که در تبریز است چهار دانگ آن همه سنی اندو از زمان حضرات تا حال این خطبه را کس در تبریز برملا نخوانده، میترسیم مردم بگویند که پادشاه شیعه نمیخواهیم و نعوذبالله اگر رعیت برگردند چه تدارک در این باب میتوان کرد؟ پادشاه فرمودند که مرا به این کاربازداشته اند،وخدای عالم و حضرات ائمه معصومین همراه منند، و من از هیچکس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگوید، شمشیر میکشم و یک کس زنده نمیگذارم. کاترینوزینو سفیر ونیز در ایران در خاطرات خود میگوید،((صفویه میکوشند از حسن توجه توده های مردم آذربایجان، ایران، آسیای صغیر، یعنی پیشه وران ، روستائیان و فقیر ترین قشر چادر نشینان به مذهب شیعه استفاده کنندو در دادن وعده های عوام فریبانه بدانان به هیچ وجه دریغ نمیکنند.)) بی دلیل نیست که اعمال شاه اسماعیل صفوی در راستای تفرقه افکنی و به راه انداختن جنگهای وحشیانه مذهبی بین شیعیان و سنیان از سوی تاریخ نگاران واقع بین نوعی فاشیسم ارزیابی شده است. اما اگر قرار باشد که ترکتازی و اعمال وحشیانه این اولین شاه شیعه صفوی را در چگونگی و میزان کشتار دگر اندیشان را بیان کنم. به کتابی چند صد صفحه ای نیاز دارم. اما دو فصل مشترک را بین شاه اسماعیل صفوی و ((شاه آخوند )) های حاکم فعلی نمیتوانم نادیده بگیرم و آن هم فاشیسم مذهبی، جنسی، قومی و همچنین بی پروایی هردوی ایشان در کشتار دگر اندیشان است. این وجوه مشترک هم بی تردید ناشی از وجه اشتراکی اساسی تر و اصولی تر است، ارتباط غیر معقول این متولیان مذهب با خدا و متافیزیک بوده و هست.
در نوشته ای بنام نقش وعاظ در اسلام بقلم دکتر علی الهوردی آمده، منصور خلیفه عباسی خطاب به مردم چنین گفت: (( ای مردم من درزمین مظهر قدرت الله هستم و به مشیت و اراده ی او رفتار میکنم. به اذن او اعطا مینمایم ، زیرا الله مرا قفل مال خود قرار داده است.)) و یا در کتاب اسلام در ایران نوشته پطروشفسکی می بینیم : ((فضل الله بن روزبهان خاطر نشان می کند که …….. شیخ جنید را ((الله)) و فرزند او حیدر (پدر شاه اسماعیل صفوی) را (( ابن الله )) خواندند.)) ویا در جائی دیگر از قول یک ونیزی که مدتی در ایران دوران صفویه بسربرده می خوانیم که: (( این صوفی را رعایایش چنان ستایشش می کنند که پنداری خدا بر روی زمین است……. در سرتاسر ایران نام خدا فراموش شده و همه جا نام اسماعیل بر زبان جاری است.)) و یا در کتاب زندگی نامه نادر جلد اول نوشته دکتر ناصر انقطاع می خوانیم که : (( شاه اسماعیل بنیان گذار سلسه صفویه[مرشد کامل] یک گروه زنده خواران [چگنی] در دربار داشته که زیر نظر نسقچی باشی شاه انجام وظیفه می کردند و ماموریت داشتند که به محض اشاره وی گوشت بدن شخص خاطی را به دندان قطعه قطعه کرده و و همانطور خام بخورند. و این رسم تا پایان صفویه بر قرار بود.)).

بنا بر این برای ما که در ابتدای هزاره سوم زندگی می کنیم نباید زیاد عجیب باشد که وارثان شاه اسماعیل صفوی، (حکومت اسلامی ایران) خود را ولی مطلقه و صاحبان جان، مال، ناموس و همه چیز مردم تلقی می کنندو بی پروا به قتل و غارت و چپاول مردم میپردازند. این آپارتاید مذهبی که در شخص شاه اسماعیل صفوی به اوج خود رسید و در شاه عباس صفوی به شیوه های نوینی بالید و چهارصد سال بعد (امروز ) به شیوه هایی بسیار بسیار پیچیده تر و متکامل و تکنیکی تر ارتقا یافته است، بخوبی نشان دهنده چگونگی گرویدن اجباری ایرانیان به تشیع ، به ضرب شمشیر و قتل عام و غارت است. این را هم در تاریخ اجتماعی ایران جلد دوم نوشته مرتضی راوندی میخوانیم که: ((هنگام انتقال ارمنیان از جلفابه اصفهان، از پانزده هزار خانوار فقط سه هزار خانوار به اصفهان رسیدند و باقی در راه بر اثر گرسنگی و بیماری و حملات ایلات چادر نشین تلف شدند…….. یک هدف دیگر این اقدام [کوچاندن ارامنه از جلفا به اصفهان ] فرو نشاندن پایداری مردم نواحی غیر مسلمان کشور صفوی و تضعیف آن سرزمین ها بود.)) تفکر در همین برش تاریخی کافی است تا واقعیت عصر شاه عباس کبیر! را با چهره ای کاملا متفاوت به نمایش بگذارد (( چندی پیش تلویزیون جمهوری اسلامی سریالی در مورد صفویه و به زعم سازندگانش خدمات آنان به علم و خزعبلات گویی ملا صدرا و غیره …..نشان داد.))پرسیدنی است؟: ارامنه که به فرمان شاه عباس این راه را میپیمودند……با کدام حملات روبرو بودند که از هر پنج نفر تنها یک نفر جان سالم بدر برد؟ از گرسنگی و بیماری که بگذریم کدام ایلات چادر نشین در این مسیر عامل چنین حملاتی بوده اند؟ …….. عجیب تر اینکه همه تاریخ نگاران یک صدا آرامش و امنیت این دوران را ستوده اند. باز هم در همین کتاب میخوانیم که شاه عباس ….. از اغاز حکومت به مساله امنیت و آرامش توجه کرده و در راه برانداختن راهزنان سعی فراوان نمود. بنا بر این امنیتی که تاریخ نگاران شیعه زده مابرای دوران حکومت شاه عباس کبیر!برشمرده اند نه تنها امنیت نبوده که یکی از همان شیوه های همیشگی قومی مهاجم بود که زیر لوای مذهب، ایران را درگیر بزرگترین و هولناک ترین جنگهای مذهبی کرد که تا کنون نیز از آن رهائی نیافته ایم. رفتار با دگر اندیشانی مثل ارامنه که برای نابود کردن منطقه زندگیشان و استفاده از هنرمندانشان، برای به اصطلاح سازندگی ایران، در پیش گرفته شد، تنها یکی از شیوه های ثبت شده در تاریخ ایران است که جدول مختصات رفتار این سلطان شیعه و دیگر شاهان صفوی را به نمایش می گذارد. به همین دلیل است که باید پوسته های دروغین تاریخ نگاری را کنار زد و تصویری واقعی از این شاهان شیعه و جنایتکار به نمایش گذاشت. در تاریخ ایران از دوران باستان تا سده هجدهم میخوانیم که: در سال 1014 هجری قمری قریب به 70 هزار نفر ارمنی و آذربایجانی از ناحیه نخجوان به داخل ایران تبعید شدند که اکثر آنان در میان راه جان سپردند. این تبعید به اصطلاح (( بویوک سورگون )) یعنی تبعید بزرگ بود. ویا در کتاب نقش وعاظ در اسلام می بینیم که: (( سلاطین صفوی با سلاطین عثمانی یک اختلاف اساسی در رفتار نداشتند. همه خدارا می پرستیدند و بنده گان خدارا می پیچاندند. فرق میان آنان جز یک فرق ظاهری نبود. هر دو سلسه، همت خود را صرف ساختن مساجد و تزئین دیوارها و زر اندود کردن گلدسته های آنها نمودند، اما از عدالت اجتماعی خبر و اثری نبود. چون در اسلام ازاین خبر ها نبوده و نیست،در آیات متعددی از قران در مورد نحوه رفتار با برده گان صحبت شده و این نشان دهنده پذیرش بردگی در اسلام است و در مورد برده هم سخن از عدالت اجتماعی گفتن بنظر کمی مضحک بنظر می آید. با این چند نمونه تاریخی به سادگی میتوان بر تمام دروغهای مورخین شیعه زده در مورد امنیت و سازندگی دوران[[شکوفای]] شاه عباسی وامنیت کاذب شاهان صفوی خط بطلان کشید.
شاه عباس اول سلطانی مستبد،هوسباز،بدگمان وبیرحم بود. وی امر کرد تا صفی میرزا فرزند ارشد خود را که جوانی لایق و مستعد بود بکشند، زیرا از وجهه روز افزون او بیمناک شده بود. مدتی بعد دو پسر خویش را کور کرد، ولی پسر چهارم بموقع درگذشت. شاه عباس که همه پسران خود را از دست داده بود، سریر سلطنت را به نوه ی خود شاه صفی اول که کودکی بی استعداد بود سپرد. از آن زمان در میان صفویه رسم شد که جوانان خانواده ی خویش را در حرم پرورش دهند و از مردم دور نگاه دارند، و ناز پرورده و بی اراده بار آورندتا خطری از وجود ایشان متوجه سلطان وقت نگردد، ودر صورت کوچکترین بد گمانی دیدگان ایشان را میل می کشیدند و نابینایشان میکردند.
سرجان ملکم می نویسد: ((شاهزاده ای که هرگز اجازه نداشت زندان خود(حرمسرا) را تا وقت جلوس به تخت ترک کند، احتمالا زن صفت و بی کفایت می شد.)) فکر میکنم برای درک و فهم نقش پدر و بنیانگزار حکومت شیعی صفوی و اولین حکومت اسلامی شیعه در ایران کافی باشد، برای ما که در ایران این بیست و شش و هفت سال را با گوشت و پوستمان لمس کرده ایم و نقش دین در حکومت جمهوری اسلامی را پیش چشم داریم ، درک رفتار پدر عقیدتی خمینی ، بنیانگزار، موسس و مخترع مذهب شیعه در ایران نباید چندان دور از ذهن باشد. برای به دست دادن نمونه ای از رفتار روح الله خمینی رهبر اصلی حکومت شیعه در ایران و تطبیق آن با تاریخ دوران صفویه، قسمتی از کتاب [چهره ها و گفته ها] را که به بیان چگونگی کشتار زندانیان سیاسی پس از آتش بس 1367 پرداخته است، نقل می کنم.
(( در سال 1367 وقتی حکم محاکمه مجدد زندانیان سر موضع را از خمینی گرفتند، سه حاکم شرع برای اینکار در نظر گرفته شدند. یکی از این سه قاضی شرع،حجت الاسلام رازینی که هم اکنون یکی از اعضاء دیوان عالی کشور می باشدبود، دونفر دیگر یکی حجت السلام رئیسی همکار فعلی او باز هم در دیوان عالی و دیگری حجت السلام نیری بود که اکنون بر سر گنج قارون کمیته امداد امام خمینی نشسته است، او نماینده آقای حبیب اله عسگراولادی مسلمان در این بنیاد است، یعنی عسگراولادی نماینده ولی فقیه در این کمیته و نیری هم نماینده او.
این سه نفر پس از دریافت حکم اعدام زندانیان سر موضع از خمینی، با هلی کوپتر روی زندان ها پرواز کردندو در عرض دو هفته چند هزار زندانی سیاسی را کشتند. محاکمه ای در کار نبود. سرموضع و غیر سرموضع هم مطرح نبود! تنها با این حکم خمینی، دست به قتل عام زدند. بعضی زندانیان جان بدر برده برای من تعریف کرده اندکه در زیرزمین های زندان اوین و شوفاژ خانه بزرگ زندان اوین به لوله های آبگرم طناب وصل کردندو هرشب ده ها نفر را در این شوفاژ خانه بدار کشیدند. رازینی با موافقت اسداله لاجوردی صد ها نفر را در یک ساختمان متروکه، در یکی از قسمتهای متروکه زندان اوین که قرار بود خرابش بکنند جمع کرد و کشت. حدود دویست زندانی را در این ساختمان که درز پنجره هایش را پیشتر با سیمان تیغه کشیده بودند جمع کردند. ابتدا چند کپسول بزرگ گاز مایع را که شیر های کنترلشان را شکسته بودند برای خفه کردن زندانیان به داخل ساختمان انداختند. نیم ساعت بعد ساختمان را که از قبل مین گذاری شده بود، منفجر کردند و همه این دویست زندانی را زیر آوار دفن کردند……….))
این فقط گوشه ای از وحدت عمل این دونفر، یکی بعنوان بنیانگزار مذهب شیعه در ایران و دیگری به عنوان بنیانگزار جمهوری اسلامی ، کافی است تا نشان دهد که این وحدت عمل تنها به دلیل وحدت در اندیشه و پایگاه فکری ایشان، هم شکل و همسان است. فهم دلیل آنهم آسان است. اسلام اساسا آمده است تا مردم جهان را که به ادیان دیگری باور دارندو تا قبل از ظهور اسلام، پیامران و باورهای دیگری داشته اند، به ضرب شمشیر به دین اسلام [مشرف] کند. ویل دورانت در تاریخ تمدن اسلامی[ترجمه ابوالقاسم پاینده] مینویسد: ((ابوبکر…. [میگفت] …… به کسانی خواهید گذشت که در صومعه هاگوشه گرفته اند، آنهارا به گوشه گیری شان واگذارید، اما سایر مردم را وادار کنید تا مسلمان شوندیا به ما جزیه بدهند………. به نام خدا حرکت کنید.))
راوندی می نویسد: ((اعراب مردم را میان اسلام، جزیه و شمشیر مخیرکردند.))

1 Comment »

  1. [...] Ahmed93uk at gmail dot com بخش پنجم برای مطالعه بخشهای قبلی به اینجا مراجعه [...]

    Pingback by دیالوگ » معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید) — December 30, 2008 @ 10:32 pm

RSS feed for comments on this post. | TrackBack URI

Leave a comment

XHTML ( You can use these tags):
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> .