December 9, 2008

معتقدان به مذهب یا ترسویند ویا طمع کار ویا ملغمه ای از هردوی آنها. (زیگموندفروید)

Category: اسلام شناسی — خُسن آقا @ 7:29 pm

نوشته: Ahmed93uk at gmail dot com
بخش دوم
برای مطالعه بخش اول به اینجا مراجعه کنید

اطلاعات جغرافیایی و فضائی خداوند
با یک مراجعه دقیق،باتفکرو با خرد ناب به قران در سوره های گوناگون و آیات متعدد میتوان به یک نتیجه خیلی ساده رسید وآن هم این است که اصولا ((الله)) آنطور هم که در قران مدعی شده مبدع و سازنده کل کون و مکان نبوده و نیست و بطور کلی دانش او هم از دانش و علم حضرت محمد و اطرافیانش فراتر نمیرفته. در آیه 9، سوره واقعه ادعا شده که در روز قیامت فاصله بین ماه و خورشید برداشته میشود و ماه وخورشید یکی میشوند. حال ببینیم با یافته های علمی چند صدسال اخیردرمورد ماه و خورشیداین آیه چه حکمی پیدا میکند.
ماه نزدیکترین سیاره به زمین است که حد متوسط فاصله آن از زمین 384400، کیلومتر میباشد. ماه و زمین هر دو در هر تقربیا 33/27، روز یکبار به دور نقطه ای که از مرکز زمین تقربیا 5162، کیلومتر فاصله دارد و هر سال یکبار بدور خورشید میگردند.قطر ماه3480، کیلومتر ویاکمی بیشتر از یک چهارم قطر زمین است. ماه نیز مانند سایر سیاره ها نور خود را از خورشید میگیرد، بطوریکه ما تنها آن قسمت از ماه را که از خورشید نور میگیرد را فقط میتوانیم ببینیم. خورشید مرکز منظومه شمسی و یک ستاره نورانی است که از گاز های بسیار گرم تشکیل شده، قطر آن حدود 1393000، کیلومتر و یا 109، برابر بزرگتر از قطر کره زمین است. فشردگی(دانسیته) خورشید 333000،مرتبه بیش از توده زمین و غلظت نسبی آن 104، مرتبه بیش از غلظت آب است. حد متوسط فاصله خورشید از زمین در حدود 000/591/149، کیلومتر میباشد. دانشمندان علوم نجومی معتقدند که خورشید یک ستاره عادی ((از میلیاردهاستاره موجود در کهکشان راه شیری)) و با ثبات است که در ظرف 2،تا 4، میلیارد سال گذشته تغییری نکرده و در ظرف 2،تا 4، میلیارد آینده نیز دچار تغییر و تحول خاصی نخواهد شد. زمین کلیه نیروهای خود را از خورشید میگیرد، بطوریکه اگر خورشید نبود، زندگی به اینصورت فعلی در روی کره زمین نمیتوانست وجود داشته باشد. دانشمندان علم نجوم ثابت کرده اند که اگر خورشید اندکی گرمتر و یا کمی کمتر به زمین بتابد، زندگی روی زمین نابودخواهدشد. با توجه به نکات بالا واین واقعیت که فاصله بین ما و خورشید در حدود 000/000/150، کیلومتراست،به یقین میتوان گفت که عقیده به برداشته شدن فاصله بین خورشید وماه و یکی شدن ایندو با آنهمه تفاوتها و تضاد های طبیعی که در عناصر متشکله آنها وجود دارد، در واقع یک بی اطلاعی محض از طرف خدا ویا یک شوخی میتوان تلقی کرد. ویا در جای دیگری در قران آمده که از ((تو میپرسند ماه برای چیست)) با ساده لوحی تمام گفته((برای این خلق کرده ام که مومنان حساب معاملات خود را داشته باشند و سرموعد و قرار قرض خودرا پرداخت کنند.

ویا در جایی دیگر ادعا شده که کوه ها را برای این آفریدیم که مانند میخ در زمین فرو روند و با بلندی خود مانع فرو افتادن آسمان بر زمین شوند.به سوره ها وآیات:النبا 6، 7، 13، فصلت 10، انبیاء 30، . یکی دیگر از تضاد های مضحک و چشمگیر قران شرح شرق و غرب عالم است. قران در بسیاری از موارد درباره شرق و غرب بحث میکند، ولی بعضی اوقات مشرق و مغرب عالم را بصورت مفرد و برخی مواقع بصورت تثنیه(مجازی) و پاره ای موارد نیز بصورت جمع بکار برده و هیچ نوع شرح و توضیحی برای روشن کردن این موضوع بکار نمیبرد.آیا بعقیده قران عالم دارای یک شرق وغرب،دو شرق وغرب، و یا شرقها و غربهای متعددی است؟ از جمله آیاتی که نشان دهنده این تعارضات کیفی هستند، میتوان آیه258،سوره بقره، معارج40، موثر9، الرحمن17، صافات5، را مثال زد. با مراجعه به کتاب معروف المرجان فی احکام الجن نوشته محمد بن عبداله الشبلی میتوان خواند که نوشته است: ((خورشید مابین دو شاخ شیطان طلوع و غروب میکند.! ))
نکته جالب دیگر اینکه قرآن در سوره کهف آیه 86، میگوید ذوالقرنین به محلی رسید که خورشید در آنجا در چشمه آب تیره ای غروب میکندو باز هم در آیه 90، همین سوره میگوید که ذوالقرنین در ضمن مسافرتش به محل طلوع خورشید رسید. با توجه به اینکه ستاره خورشید 000/000/149، کیلومتر با زمین فاصله دارد معلوم میشود که منظومه شمسی با آنهمه عظمت و لایتناهی بودنش، آنقدر در نظر مولف قرآن ساده آمده که وی تصور کرده است، انسان میتواند محل طلوع و غروب خورشید را طی و لمس کند.

سرنوشت پرستی مسلمانان
با یک نگاه اجمالی به این آیات قران . سوره نساء 143، رعد31، 33، زمر23، 36، فاطر8، اعراف 186، مدثر 31، شعرا 41، میتوان دریافت که تقریبا کل این روحیه قضا و قدری بودن مسلمانان عقب افتاده از گردونه تمدن جهانی در قرن بیست و یکم از کجا نشات میگیرد. با توجه به گفتار ارسطو در کتاب اخلاق نیکو، ((انسان نفسی بالقوه است که استعداد پذیرش هر نوع تربیتی را بالقوه دارد)) و چون استعداد پذیرش هر نوع تربیتی را دارد، بنا براین استعداد پذیرش اضداد تربیت های گوناگون را نیز دارد. اما مطالب قران کلیه تئوری های مذکور را نفی میسازد. از طرف دیگر آیات مذکور در قرآن این طرز فکر را برای انسان بوجود می آورد که کیفیت ذهنی انسان در اعمال و رفتار و یا رستگاری او مطلقا نقشی ندارد، بلکه انسان مانند یکی از ادوات نمایش خیمه بازی است که همانطور که ادوات مذکور بنا به اراده نمایشگر خیمه شب بازی حرکت میکند، انسان نیز از خود اراده و اختیاری ندارد و هر عملی که اعم از خوب ویا بد مرتکب گردد،یا از ارتکاب آن خود داری میکند، اراده واختیار آن در دست خداست. بعبارت دیگر، انسان چه دارای طبع نیک وچه دارای طبع بدباشد، سرنوشتش چه بخواهد چه نخواهد بنا به مشیت الهی تنظیم میشود و اگر خدا بخواهد اورا ذلیل و زبون میسازد. بدین ترتیب همه اعمال و کردار خوب وبد انسان همه در یک طبقه واحد و غیر قابل تمایز قرار میگیرند. انسان دیگر برای رستگار شدن نیازی به پیروی از محسنات و یا پرهیز از بد کاریها ندارد و باید منتظر بماند تا ببیند، قرعه الهی چگونه به نام او اصابت میکند. بعبارت دیگر، علمی بنام علم اخلاق نمیتوانددر دنیا وجود داشته باشدو سرنوشت نهائی انسان در دربار الهی قرعه کشی میشود.

بدیهی است که آیات مذکور، ناقض تئوری های بهشت و جهنم نیز خواهد بود، زیرا اگر انسان در اعمال و کرداری که مرتکب میشود از خود اراده و اختیاری نداشته باشد معلوم نیست چرا باید به آتش جهنم سوخته شود. آیات نام برده شده در اول مطلب گویای واقعیت مورد بحث میباشند. در قرآن در پنجاه مورد خداوند بطور صریح میگوید دلیل اینکه بعضی از ساکنان زمین ایمان نمی آورند، خواست واراده خود اوست، بعبارت دیگر گروهی از افراد بشر باید به آتش ابدی جهنم سوزانیده شوند زیرا معیشت و اراده الهی برآن تعلق گرفته است که افراد مذکور ایمان نیاورند.
تعبیر فلسفی آیاتی که در زیر نام برده میشود آنست که نکوکاری و یا بد کاری ارتباطی به ذات بشر، عوامل انسانی، فرهنگ و عوامل محیطی ندارند و اگر خدا نخواهد، انسان ایمان نمی اورد و محکوم به عذاب ابدی است. آنهایی که ایمان می آورند، به آن دلیل است که خداوند خواسته است که آنهاایمان بیاورند، نه خودشان، وآنهایی که ایمان نمی آورند هم همچنین و ایمان و یا بی ایمانی تنها خواست واراده الهی است. سوره انعام25، 107، کهف57، یونس96، 99، 100، بقره7، جائیه23، انفال17،. اگر واقعا اینطور است، آیا عادلانه است که خداوندبرطبق نص صریح آیات مذکور در بالا بعضی از افراد را با اراده عامد وقاطع کافر خلق کند و بعد بعلت نیاوردن ایمان، آنهارا بادست خود بکشد وتا ابد آنها را به آتش و عذاب های الیم جهنم دچار کند. نتیجه ای که از بحث مذکور حاصل میشود آن است که افراد بشر فاقد اراده آزاد بوده و آلات وادوات بی اراده ای هستند که به میل پروردگار مرتکب اعمال خوب ویا کردار زشت و ناپسند میشوند. بعبارت دیگر به اصطلاح روانشناسان گناه یک پدیده ((درون ذاتی )) است نه یک عامل ((برون ذاتی ))،از نظرقران. انسانی ممکن است مرتکب عمل نیک بشود، زیرا خدایش این میل را در او ایجاد کرده و انسان دیگری ممکن است مرتکب عمل زشت و گناه شود،زیرا میل به ارتکاب گناه بوسیله خدا در او بوجود آمده است. بدین ترتیب زندان و مجازات اعدام و غیره در این دنیا و بهشت و جهنم در دنیای آخرت همه بیهوده و یا سرگرمی و تفریحات خداوند بوده و افراد بشر در برابر اراده و مشیت الهی، آلات بیروح و بی فکر و اراده ای هستند که کلیه حرکات مغزی، ارادی، غیر ارادی، فکری، روحی و بدنی آنها بوسیله خداوند تنظیم و اجرا میشود. بعنوان حسن ختام این بخش رباعی حکیم نیشابور فکر میکنم زیبا باشد.
ایزد چو گل وجود ما می آراست
دانست ز فعل ما چه خواهد خواست
بی حکمش نیست هر گناهی که مراست
پس سوختن روز قیامت ز کجاست؟

ادامه دارد…
بخش سوم

No Comments »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. | TrackBack URI

Leave a comment

XHTML ( You can use these tags):
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> .